مرجعیّت در فرهنگ شیعه
6در مرجعیّت شیعه ارتباط مرجع با نفوس افراد و با قلوب اشخاص است، و این ربط است که دلها و جانهای آنان را به سمت و سوی ملجأ و پناهگاهشان میکشاند و از آن آبشخوار همگی سیر و سیراب میشوند. در این مرجعیّت مرجع دینی با فطرت و ضمائر و نفوس مردم سخن میگوید؛ و آنان با آغوشی باز، مکنون دل و ضمیر خود را با او در میان میگذارند و ارشاد میگردند. امّا در سایر زمینهها مردم به واسطۀ عدم هماهنگی بین فطرت و عقل و وجدان و شریعت و بین رفتار و گفتار از عقائد دینی دست برمیدارند و در مبانی شریعت سست میگردند، و این تفاوت و تناقض و تضاد را به جای آنکه به پای مرجع نامقبول بگذارند، به حساب دین و باورهای دینی میگذارند و از مذهب و دیانت دست میشویند و بر هرچه اعتقاد و باور است مهر بطلان مینهند؛ حال گناه و آثار این پدیده شوم بر عهدۀ چه کسی است؟
در مرجعیّت حقیقی و واقعی، پیر کهنسال و عالم مجرّب و کار آزموده به همان مقدار و میزان از چشمۀ زلال معرفت و ایمان و یقین و حیات بهرهمند میشود که یک نوجوان ناپخته و نامجرّب و نوآموز؛ زیرا هر دو با وسیله و واسطه فطرت و عقل به این سرچشمه راه پیدا کردهاند و گمشده و مطلوب خویش را در آنجا جستجو مینمایند. و این است رمز مقبولیّت و موفّقیت انبیاء و معصومین علیهم السّلام.
حضرت موسی وقتی مظلومی را در دست ظالمی گرفتار میبیند، با مشت و لگد او را میرهاند1 و علیّ مرتضی از ربودن خلخال از پای یک زن یهودی فریاد و فقانش به آسمان میرسد و آرزوی مرگ مینماید2 و به همین دلیل موسی برای قوم یهود، و علی برای ابدیّت اسوه و مرجع و ملجأ مردم واقع میشوند.
آن مرجعی که از اقدام برای رهایی طیّب حاجرضایی مظلوم و عبد صالح پروردگار استنکاف میکند، و شئون مرجعیّت را بهانه میآورد، اگر به جای طیّب، فرزند خود او دچار چنین وضعیتی میشد همین کلام را تکرار میکرد و کاری به کار او نداشت؟! یا اینکه با هزار وسیله و واسطه در مقام رهایی او برمیآمد و به هر رطب و یابسی متشبّث و متوسّل میگردید؟
- سوره القصص (٢٨) قسمتی از آیه ١٥:(فَاسْتَغاثَهُ الَّذي مِنْ شيعَتِهِ عَلَى الَّذي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْه﴾.
- الکافی، ج ٥، ص ٤؛ نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٦٨: «و قَد بَلَغَنی أنَّ الرَّجلَ مِنهُم کانَ یَدخُلُ عَلَی المَرأةِ المُسلِمَةِ و الأُخرَی المُعاهَدَةِ، فَیَنتَزِعُ حِجلَهَا و قُلبَهَا و قَلائِدَها و رِعاثَها.»

