مرجعیّت در فرهنگ شیعه
3در مرجعیّت شیعه، مرجع همراه و همگام با امّت در خوشیها و سختیها، از یکدیگر جدا نشدنی است. اگر رسول خدا حکم به جهاد با کفّار میداد، خود در مدینه نمینشست و مسلمین را به میدان جنگ بفرستد، بلکه خود از همۀ آنها در نبرد با دشمنان مصمّمتر و به آنها نزدیکتر بود.
أمیرالمؤمنین علیه السّلام در بیان کیفیّت جهاد و مقاتلۀ رسول خدا با کفّار و مشرکین چنین میفرماید:
کُنّا إذا احْمَرَّ البَأسُ اتَّقَینا بِرَسولِ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، فَلَم یَکُن أحَدٌ مِنّا أقرَبَ إلَی العَدُوِّ مِنه.1
«وقتی تنوره جنگ شدّت مییافت و کفّار و مشرکین از هر طرف بر ما هجوم میآوردند و ما خود را در محاصره و مخمصه شدید میدیدیم، به رسول خدا پناه میبردیم و از آن حضرت نیرو و توان میگرفتیم، در حالیکه رسول خدا از همۀ ما به دشمن نزدیکتر بود.»
یعنی اگر رسول خدا فتوا به نبرد با مشرکین میداد، خود پیشاپیش لشکر به سمت آنها حرکت مینمود و به جنگ با آنان میپرداخت؛ و اوقات خود را در کناری زیر سایه درخت و جوی روان با حور و غلمان نمیگذراند، و جهت تحریک و تشویق آنان اعلامیّه پشت اعلامیّه صادر نمیکرد و آنان را به قربانگاه نمیفرستاد.
در جنگ جمل و صفین و نهروان زمانی که حاکم اسلام و مرجَع مسلمین، علیّ بن أبیطالب علیه السّلام حکم به قتال با قاسطین و مارقین و ناکثین فرمود، فرزندانش: حسن و حسین و محمّد بن حنفیّه، هر کدام فرماندۀ قسمتی از لشکر بودند، و خود حضرت در قلب لشکر جای داشت.2
بنابراین در مرجعیّت شیعه اگر مرجعی فتوا به نبرد و مبارزه و جنگ با یهود و صهیونیزم صادر نماید، خود او شخصاً باید پیشاپیش مسلمین و مجاهدین تفنگ بردارد و به سوی آنان حمله آورد و از مرگ و جراحت نهراسد، و مرگ را برای دیگران و حیات را برای خود نخواهد و جراحت را برای سایرین و نعومت را برای خویش نپسندد؛ و آتش و بمب و موشک را برای فرزندان مردم، و چای و قهوه و تنقّلات را برای خویش روا مدارد؛ زیرا تکلیف و حکم الهی هیچ تفاوتی بین او و سایر مسلمین ایجاد نمینماید، و هیچ فرقی نمیگذارد، موت و حیات به دست خداست نه در اختیار من و شما! و شاید تقدیر و مشیّت الهی، موت ما در میدان نبرد با کفّار باشد، نه در تخت بیمارستانهای لندن و آمریکا!
- نهج البلاغة (عبده)، ج ٣، ص ٢١٤؛ شرح نهج البلاغة (ابن أبیالحدید)، ج ١٩، ص ١١٦.
- جهت اطّلاع بر این مطلب به الاخبار الطوال، ص ١٤٤ الی ٢١١؛ انساب الاشراف، ج ٢، ص ٢٤١ ذیل مطالب وقعة الجمل و وقعة الصفّین و وقعة الخوارج مراجعه شود. (محقّق)

