
لزوم احترام و بزرگداشت والدین 3
لزوم احترام و بزرگداشت والدین 3
6گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ *** تو در اين ادب باش و گو گناه منست و ما ديگر او را نديديم؛ تا يك روز نزديك غروب كه با تاكسى به مسجد مىرفتم؛ و در چراغ قرمز دروازه شميران منتهى اليه خيابان فخرآباد ماشين توقّف كرد، از پشت شيشه ماشين سلامى كرد، و با انگشت مسبّحه خود (سبّابه) به شيشه ماشين زده و إشارة گفت: دالّى!
من هم سلامى كردم، و ماشين حركت كرد.
و من داستان او را براى بعض از دوستان كه در نواحى دروازه شميران سكنى دارند؛ تعريف كردم؛ گفتند: ما او را مىشناسيم؛ و مادر او را كه چند سال فوت كرده است، نيز با همين أخلاق و كيفيّت مىشناختيم.
و أمّا آقاى حاج سيّد محمّد كتابچى شرح حال او را بدين گونه بيان كردند كه: او مردى است دستفروش. مقدار كمى از ما كتاب مىخرد، به همان مقدارى كه مىتواند آنها را آن روز بفروشد؛ و در كنار خيابان بساط پهن مىكند؛ و كتابها را كه مورد لزوم مردم است مىفروشد. او مرد درست حسابى است. هر روز صورتى مىآورد؛ و ما كتابهايش را براى او جور مىكنيم؛ عصر همان روز كه كتابها را فروخت؛ وجهش را مىآورد. بعضى از أوقات تجاهل مىكند؛ بهطورىكه كسى او را نمىشناسد. و ما حالات بسيار خوبى از او ديدهايم.
بارى منظور از اين قضيّه، بيان نتائج معنوى خدمت به مادر است كه: چون دلش گشوده شود، در آسمان باز مىشود. دل مادر گنجينه مهر خدا و سرّ خداست. اگر بسته باشد، درهاى آسمان بسته است، و اگر باز شود، درهاى آسمان باز مىشود.
ديده شده است: چه بسيارى از أفراد سالك راه خدا به تهجّد و قيام شب، و صيام نهار، و رياضتهاى مشروع مدّتها به سر بردهاند؛ ولى چون رفتارشان با مادر و پدر خوب نبوده است، از زحمات خود طرفى نبسته؛ و پس از ساليان متمادى كشف بابى براى آنها نشده است. ولى افرادى نظير همين مرد مذكور كه زياد هم به رياضات، و مستحبّات، و نوافل، و ترك مكروهات مشغول نبودهاند أمّا در أثر مراعات همين امورى كه به نفوس مردم وابسته است؛ از قبيل نرنجانيدن زيردست، و نرنجيدن از مردم، و توقير و تكريم در مقابل ذوى الحقوق، از بزرگان، و أولياء، و والدين، به مقامات عاليه، و درجات ساميه نائل آمدهاند.
