
لزوم احترام و بزرگداشت والدین 3
لزوم احترام و بزرگداشت والدین 3
4ته که ناخوانده ای علم سماوات *** ته که نابرده ای ره در خرابات ته که سود و زیان خود نذونی *** به یارون کی رسی هیهات هیهات علّامه تكانى خورد آنگاه قدرى در فكر فرورفت؛ و رنگش قدرى تغيير كرد؛ و هيچ جوابى به من نداد.
من شما را مىشناسم؛ در مسجد قائم نماز مىخوانيد؛ به آن مسجد آمدهام؛ بازهم مىآيم. من جاى معينى ندارم. شبها خواب ندارم؛ در طهران پارس، طهران نو، طرشت. و اين طرف و آن طرف مىروم، به قهوهخانهها مىروم؛ و سر مىزنم. منزل سابق ما نزديك دروازه شميران بوده است. ولى از وقتى كه مادرم فوت كرده است، كمتر به آن منزل مىروم.»
گفتم: عنايات از جانب خداوند است. ولى آيا به حسب ظاهر براى اين عناياتى كه به شما شده است؛ سبب خاصّى را در نظر دارى؟!
خدمت به مادر به واسطه آب دادن در شب تار و كشف حجاب ملكوت
گفت: «بلى! من مادر پيرى داشتم، مريض و ناتوان، و چندين سال زمينگير بود؛ خودم خدمتش را مىنمودم؛ و حوائج او را برمىآوردم، و غذا برايش مىپختم؛ و آب وضو برايش حاضر مىكردم؛ و خلاصه به هرگونه در تحمّل خواستههاى او در حضورش بودم. و او بسيار تند و بدأخلاق بود. بعضا فحش مىداد؛ و من تحمّل مىكردم، و بر روى او تبسّم مىكردم. و به همين جهت عيال اختيار نكردم، با آنكه از سنّ من چهل سال مىگذشت. زيرا نگهدارى عيال با اين خلق مادر مقدور نبود. و من مىدانستم اگر زوجهاى انتخاب كنم، يا زندگانى ما را به هم خواهد زد؛ و يا من مجبور مىشدم مادرم را ترك گويم. و ترك مادر در وجدانم و عاطفهام قابل قبول نبود؛ فلهذا به نداشتن زوجه تحمّل كرده، و با آن خود را ساخته و وفق داده بودم.
گهگاهى در أثر تحمّل ناگواريهائى كه از وى به من مىرسيد؛ ناگهان گوئى برقى بر دلم مىزد، و جرقّهاى روشن مىشد؛ و حال خوش دست مىداد، ولى البتّه دوام نداشت و زودگذر بود.
