
گفتگوى علامه طهرانی با برخى علماى اهل سنّت در مسجد الحرام
گفتگوى علامه طهرانی با برخى علماى اهل سنّت در مسجد الحرام
4در اینجا این دو عالم سُنّى سکوت اختیار کردند؛ و هیچ پاسخى ندادند؛ مدّتى به سکوتِ محض مجلس مبدّل شد.
در این حال من رو کردم به شیخ عُمَر عَادِل که از أهل حَلَب بود، و بسیار چهره زیبائى داشت، و معلوم بود که سخنان مرا پذیرفته است؛ و گفتم: شما چرا به اینها نمى گوئید: دست از مزاحمت زوّار بردارند؟!
در دور قبر رسول اللَه، شُرْطه گماشته اند، کسى قبر مطهّر را نبوسد، این چه کارى است؟ زوّار از راه دور از نقاط مختلف دنیا با اشتیاق در تمام مدّت حیاتشان چه بسا یکبار مشرّف مى شوند؛ و مى خواهند اظهار محبّت کنند، رسول اللَه را ببوسند؛ دستشان از آن حضرت کوتاه است؛ دَرِ حَرَم را مى بوسند؛ ضریح را مى بوسند، گریه مى کنند یک دنیا عواطف دارند.
همین که مى خواهند ببوسند؛ ناگهان شُرْطه با شلّاق بر سر آنها مى زند: اى مشرک نبوس! این ضریح از آهن است؛ آهن بوسیدن ندارد! بوسیدن آهن شرک است؛ و آمِران به معروف هم تأیید مى کنند و مىگویند: این اعمال شرک است.
زوّار بیچاره حالشان گرفته شده، مثل چوب خشک متحیر در گوشه اى مى ایستند؛ و با خود مى گویند: این دیگر چه داستانى است؟! این چه شرکى است؟!
شما را به صاحب این بیت سوگند! آیا زوّار، آهن و فولاد را مى بوسند، یا بدن رسول اللَه، یا نفس رسول اللَه را؟! آنها چدن و چوب را مى بوسند، یا روح مقدّس حضرت صدیقّه را؟! آیا شما در وجدان خود نمى یابید که دست پدر و مادر و استاد و معلّم و مربّى روحانى را مى بوسید؟ آیا احترام به نفس او مى گذارید؛ یا صرفاً نظر به قطعه گوشت دارید؟!
مگر أشعار قَیسِ بْنِ مُلَوَّحِ عَامِرِىّ را نخوانده اید، که درباره معشوقه خود لَیلى عَامِرىّ مىگوید:
أمُرُّ عَلى جدَارِ دیارِ لَیلى *** اقَبیلُ ذَا الدییارَ وَ ذَا الْجِدَارَا وَ مَا حُبُّ الدییارِ شَغَفْنَ قَلْبِى *** وَ لکنْ حُبُّ مَنْ سَکنَ الدییارَا
