اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

فضائل و شهادت حضرت على اكبر عليه السّلام‏

19٬461

فضائل و شهادت حضرت على اكبر عليه السّلام‏

6
  • «حسین علیه السّلام بگریست و گفت: وَاغَوْثَاهْ! اى نور دیده، پسرک من! اندکى جنگ کن به زودى جدّ خویش را دیدار مى‌ کنى، وجدّت محمّد صلى اللَه علیه و آله و سلم با جام پر و سرشار خود تو را سیراب خواهد کرد! و چنان سیراب مى‌ گردى که پس از آن أبداً تشنه نخواهى شد.1 على به سوى میدان بازگشت و مى‌گفت‌:

  • الْحَرْبُ قَدْ بَانَتْ لَهَا الْحَقَایقُ***وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِهَا مَصَادِقُ ١
  • وَ اللَه رَبِّ الْعَرْشِ لَا نُفَارِقُ***جُمُوعَکمْ أوْ تُغْمَدَ الْبَوَارِقُ ٢
  • ١ «جنگ است که گوهر مردان را آشکار مى‌کند، و راستى و درستى دعاوى پس از پایان آن روشن مى‌گردد.

  • ٢ و سوگند به خدا پروردگار عرش که از این دسته‌هاى سپاه جدا نمى‌شویم مگر اینکه شمشیرها در نیام برود!»

  • و پیوسته کارزار مى‌کرد تا مجموع کشتگان وى به دویست تن رسید، و اهل کوفه از کشتن او پرهیز مى‌کردند.

  • پس مرّة بن مُنْقِذ بن نُعْمان عَبْدِى لَیثِى او را بدید و گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من گذرد و همین کار را بکند و من پدرش را به داغ او ننشانم! پس بر او بگذشت و با شمشیر مى‌تاخت.

  • در «ارشاد» و طبرى آمده است: مُرَّة راه را بر او بگرفت، و بر او نیزه زد و او را بینداخت. مردم گرد او را گرفتند فَقَطَّعُوهُ بِأسْیافِهِمْ إرْباً إرْباً. «على اکبر را با شمشیرهایشان پاره پاره نمودند.»

  • و أبو الفرج گوید: پى در پى حمله مى‌کرد تا تیرى افکندند، و در گلوى او آمد و بشکافت و على در خون خود بغلطید و فریاد زد: یَا أبَتَاهْ! عَلَیک السَّلَامُ! اى پدر خداحافظ! این جدّ من رسول خداست صلى اللَه علیه و آله و سلم تو را سلام مى‌رساند و مى‌گوید: بشتاب نزد ما بیا وَ شَهِقَ شَهْقَةً فَارَقَ الدُّنْیا «نعره‌اى کشید و از دنیا رفت.»

  • و در بعضى از مقاتل آمده است: مُنْقِذ بن مُرَّة عَبْدى لعنة اللَه بر فرق سر او ضربه‌اى زد که روى زمین بیفتاد و مردم با شمشیرهایشان او را مى‌زدند. پس از آن على اکبر دست به گردن اسب خود انداخت و اسب او را در میان لشکر دشمنان‌

    1. و محمد بن أبى طالب در «مقتل» خود گوید: و قیل: إنّه علیه السلام قال: یا بنىّ هات لسانک فأخذ بلسانه فمصّه و دفع إلیه خاتمه و قال: أمسکه فى فیک و ارجع إلى قتال عدوّک فإنّى أرجو أنّک لا تمسى حتّى یسقیک جدّک بکأسه الاوفى شربة لا تظمأ بعدها ابداً. «و آوردهاند که حضرت سید الشهداء علیه السلام گفت: اى نور دیده پسرک من! زبانت را به من بده! حضرت زبان او را گرفت و مکید و انگشترى خود را به او داد و گفت: آن را در دهانت نگهدار و به جنگ با دشمن برگرد! زیرا من امید دارم که تا شب نشده است جدّت با کاسه پر و سرشار تو را سیراب کند که دیگر پس از آن هیچ وقت تشنه نگردى!» ( «نفس المهموم» ص ١٨٩ و «دمع السّجوم» ص ١٦١)
      [٩] ـ ٩_
/