
فضائل و شهادت حضرت على اكبر عليه السّلام
فضائل و شهادت حضرت على اكبر عليه السّلام
6«حسین علیه السّلام بگریست و گفت: وَاغَوْثَاهْ! اى نور دیده، پسرک من! اندکى جنگ کن به زودى جدّ خویش را دیدار مى کنى، وجدّت محمّد صلى اللَه علیه و آله و سلم با جام پر و سرشار خود تو را سیراب خواهد کرد! و چنان سیراب مى گردى که پس از آن أبداً تشنه نخواهى شد.1 على به سوى میدان بازگشت و مىگفت:
الْحَرْبُ قَدْ بَانَتْ لَهَا الْحَقَایقُ *** وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِهَا مَصَادِقُ ١ وَ اللَه رَبِّ الْعَرْشِ لَا نُفَارِقُ *** جُمُوعَکمْ أوْ تُغْمَدَ الْبَوَارِقُ ٢ ١ «جنگ است که گوهر مردان را آشکار مىکند، و راستى و درستى دعاوى پس از پایان آن روشن مىگردد.
٢ و سوگند به خدا پروردگار عرش که از این دستههاى سپاه جدا نمىشویم مگر اینکه شمشیرها در نیام برود!»
و پیوسته کارزار مىکرد تا مجموع کشتگان وى به دویست تن رسید، و اهل کوفه از کشتن او پرهیز مىکردند.
پس مرّة بن مُنْقِذ بن نُعْمان عَبْدِى لَیثِى او را بدید و گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من گذرد و همین کار را بکند و من پدرش را به داغ او ننشانم! پس بر او بگذشت و با شمشیر مىتاخت.
در «ارشاد» و طبرى آمده است: مُرَّة راه را بر او بگرفت، و بر او نیزه زد و او را بینداخت. مردم گرد او را گرفتند فَقَطَّعُوهُ بِأسْیافِهِمْ إرْباً إرْباً. «على اکبر را با شمشیرهایشان پاره پاره نمودند.»
و أبو الفرج گوید: پى در پى حمله مىکرد تا تیرى افکندند، و در گلوى او آمد و بشکافت و على در خون خود بغلطید و فریاد زد: یَا أبَتَاهْ! عَلَیک السَّلَامُ! اى پدر خداحافظ! این جدّ من رسول خداست صلى اللَه علیه و آله و سلم تو را سلام مىرساند و مىگوید: بشتاب نزد ما بیا وَ شَهِقَ شَهْقَةً فَارَقَ الدُّنْیا «نعرهاى کشید و از دنیا رفت.»
و در بعضى از مقاتل آمده است: مُنْقِذ بن مُرَّة عَبْدى لعنة اللَه بر فرق سر او ضربهاى زد که روى زمین بیفتاد و مردم با شمشیرهایشان او را مىزدند. پس از آن على اکبر دست به گردن اسب خود انداخت و اسب او را در میان لشکر دشمنان
- و محمد بن أبى طالب در «مقتل» خود گوید: و قیل: إنّه علیه السلام قال: یا بنىّ هات لسانک فأخذ بلسانه فمصّه و دفع إلیه خاتمه و قال: أمسکه فى فیک و ارجع إلى قتال عدوّک فإنّى أرجو أنّک لا تمسى حتّى یسقیک جدّک بکأسه الاوفى شربة لا تظمأ بعدها ابداً. «و آوردهاند که حضرت سید الشهداء علیه السلام گفت: اى نور دیده پسرک من! زبانت را به من بده! حضرت زبان او را گرفت و مکید و انگشترى خود را به او داد و گفت: آن را در دهانت نگهدار و به جنگ با دشمن برگرد! زیرا من امید دارم که تا شب نشده است جدّت با کاسه پر و سرشار تو را سیراب کند که دیگر پس از آن هیچ وقت تشنه نگردى!» ( «نفس المهموم» ص ١٨٩ و «دمع السّجوم» ص ١٦١)
[٩] ـ ٩_
- و محمد بن أبى طالب در «مقتل» خود گوید: و قیل: إنّه علیه السلام قال: یا بنىّ هات لسانک فأخذ بلسانه فمصّه و دفع إلیه خاتمه و قال: أمسکه فى فیک و ارجع إلى قتال عدوّک فإنّى أرجو أنّک لا تمسى حتّى یسقیک جدّک بکأسه الاوفى شربة لا تظمأ بعدها ابداً. «و آوردهاند که حضرت سید الشهداء علیه السلام گفت: اى نور دیده پسرک من! زبانت را به من بده! حضرت زبان او را گرفت و مکید و انگشترى خود را به او داد و گفت: آن را در دهانت نگهدار و به جنگ با دشمن برگرد! زیرا من امید دارم که تا شب نشده است جدّت با کاسه پر و سرشار تو را سیراب کند که دیگر پس از آن هیچ وقت تشنه نگردى!» ( «نفس المهموم» ص ١٨٩ و «دمع السّجوم» ص ١٦١)
