
فضائل و شهادت حضرت على اكبر عليه السّلام
فضائل و شهادت حضرت على اكبر عليه السّلام
15بارى حال که مىخواهیم این مبحث را به پایان بریم، شایسته است روایتى را که مرحوم محدّث قمّى در کتاب «نَفْثَةُ الْمَصْدور» آورده است ذکر کنیم. با این روایت شدّت مشکلات جنگ و تحمّل عطش و آهن تفتیده زره در آفتاب سوزان بر روى جراحات و زخمهاى بدن و مقایسه محمد بن حنفیه با حسنین: و تحمّل او با حضرت على اکبر روشن مىگردد؛ این روایت را در تحت عنوان فصلٌ ذکر نموده است که: در کتاب «بحارالانوار» از بعضى از مؤلَّفات اصحاب از ابن عباس ذکر شده است که: چون جنگ صفّین بر پا بود و ما در آن نبرد بودیم على علیه السّلام پسرش: محمّد بن حنفیه را فرا خواند و به او گفت:
سپر قرار دادن على علیه السّلام محمد بن حنفیه را براى حسنین علیهما السّلام
اى نور دیده پسرک من! بر لشگر معاویه حمله کن! محمد بر مَیمَنَه تاخت و آن را از هم گسیخت و مظفّرانه به سوى پدرش با جراحتى که برداشته بود مراجعت کرد. و گفت: یا أبَتَاهْ! الْعَطَش! الْعَطَش! حضرت جرعهاى از آب به او خورانید، و سپس بقیه را ما بین زره و پوستش ریخت. ابن عباس گوید: سوگند به خداوند من دیدم: تکههاى خون را که از حلقههاى زرهاش بیرون مىزد.
حضرت او را ساعتى مهلت دادند، و پس از آن به او گفتند: اى نور دیده پسرک من! الآن بر مَیسَرَه لشگر حمله کن! محمد بر میسره لشگر معاویه تاخت و آن را از هم گسیخت و مظفّرانه برگشت، و بدن وى جراحتهائى را برداشته بود، و مىگفت: المَاء! المَاء! یا أبَاهْ! حضرت جرعهاى آب به او دادند و بقیهاش را ما بین زره و پوستش ریختند و پس از آن به او گفتند: اى نور دیده پسرک من! اینک بر قلب لشگر بتاز! محمد بر قلب تاخت و از ایشان بسیارى از سوارگان را کشت. و سپس باز آمد به سوى پدرش و گریه مىکرد در حالى که جراحتها او را سنگین کرده بود.
