
چرا امام صادق علیه السلام به کار حکومت نپرداخت؟
چرا امام صادق علیه السلام به کار حکومت نپرداخت؟
4ثانیاً عبّاسیون که خود را بنیأعمام و وارثان پیامبر میدانند، با هزار و یک دلیل قدم به عرصۀ ظهور گذارده، مدّعی وارثیت محراب و منبر، و سلاح و شمشیر، و عصا و پیکان، و عَلَم و رایت میگردند، همانطور که دیدیم و در تواریخ و سِیر خواندیم و در آثار و أخبار مشاهده نمودیم که با همین عناوین پانصد سال بر أریکۀ خلافت نشستند، و علویون و بنیفاطمه را محکوم همین أباطیل و تُرَّهات مینمودند، و بیعت و امارت و حکومت غاصبانۀ خود را مستند به براهین شاعرانه میکردند. شُعرایشان بر این منوال شعر میسرودند و قصائد میگفتند.
عبّاسیون تنها به اقامۀ دلیل و برهان اکتفا نمیکردند، بلکه با سَیف و سِنان، طغیان خود را ظاهر مینمودند. در این صورت حضرت باید در تمام مدّت حیات که باز معلوم نبود در کدام کارزاری شهید گردد، عمر و وقت و فرصت خود را در جنگها برای سرکوبی معاندان و مخالفان سپری کند.
ثالثاً بعضی از علویین نیز که دعوی امارت داشتند، عَلَم مخالفت برمیافراشتند؛ یا حضرت باید با آنها هم جنگ نماید، و یا باید بدیشان مقام و مسندی از استانداری و فرمانداری ولایات و بلاد و مقامات قضاوت و نماز جمعه و جماعت، و تصدّی امور بیت المال و امثالها را به عنوان حقّالسّکوت بذل کند و نثارشان نماید.
انتخاب صورت دوم برای ولیّ خدا که کارها را بر اساس حق بهجای میآورد متصوّر نیست، و صورت اوَّل هم موجب قتل و کشتارهای بیجا و اتلاف نفوس در غیر مسیر حقیقی است.
از همۀ اینها که بگذریم، حضرت یک مأموریت الهی خاصّی دارند که احیای شریعت مندرسه میباشد. اگر بالفرض تمام دشمنان و مخالفان ولایت را سرکوب و منکوب نمودند، و بر مقرِّ امارت مستقر گردیدند، تازه نهایت کاری را که میتوانند انجام دهند رسیدگی به امور عامّه، فصل خصومتها و رفع منازعات شخصیه، و امر و فتوا برای حلال و حرام مردم میباشد. امَّا تحقیقاً آن مسئلۀ به داد شریعت فرسوده و آئین واژگون گردیده رسیدن، به زمین میماند. چرا که همانطور که ذکر شد آن نیاز مبرم به سالیان دراز درس و تعلیم و تربیت شاگرد و بحث و نقد و حلّ و إبرام دارد. فلهذا این موجب شد که حضرت تشمیر ذیل نموده، کمر برای آن امر خطیر ببندند، و تمام ساعات و لحظات خود را در آن مدت مدید صرف مدرسۀ علم و فهم و بیان و قلم بفرمایند.
