
چرا امام صادق علیه السلام به کار حکومت نپرداخت؟
چرا امام صادق علیه السلام به کار حکومت نپرداخت؟
3اوَّلاً امام صادق علیهالسلام با وجود فهم و درایت و کیاست و قدرت علم و ذکاء خویشتن قبول نفرمود، نه آنکه سَطحی و بَدوی قبول نکند و سپس پشیمان گردد، و تا آخر که جنایات منصور را در برابر چشم خود ببیند بگوید: ای کاش قبول نموده بودم، و تا این سرحد امَّت را دچار مشکلات و آلام نمیساختم.
حضرت تا پایان عمر خود بر همان قرار و اصل پا برجا بود و لحظهای دیده نشد که بر مافات تأسّف خورد، و آرزوی راحتی و گشایش خود را بنماید، با وجود آنکه مشکلات در عصر بنیعباس روز به روز به طور مضاعف بالا میرفت، و جنایات منصور از حدود نصابهای ستمگران، گذشته و پیوسته اوج میگرفت.
این دلیل، دلیل مهمّی است؛ زیرا هر کاری را که انسان انجام دهد اگر با چشم آخربین و مصلحت اندیش غایی نبوده باشد، هنگامی که به آثار منفی آن مواجه میگردد پشیمان میشود و تأسّف میخورد، ولی کار صحیح هیچوقت ندامت ندارد گرچه مشکلات و سختیهای پیدرآمد آن روز به روز زیاد شود.
دوم آنکه حضرت صادق علیهالسلام در میان آن عصر و آن خصوصیات و آن وضع مردم و امّت و آن امکانات و اقتضاءات بوده است، ولی ما اینک شَبَحی از آن به چشممان میخورد. او میدید و ما میشنویم. او در عین و شهود بود، و ما در اثر و خبر. وَ الشَّاهِدُ یرَی مَا لَایرَی الْغائبُ. «شخص حاضر و شاهد در حاقّ قضیه و عین واقعه میبیند چیزی را که أبداً شخص غائب و دور نمیتواند ببیند.»
بیرون گود زورخانه ایستادهای و صدا میزنی: لنْگَش کن!!
ثالثاً حضرت به رأیالعیان میبیند که: اگر بیعت را قبول کند آن طور نیست که جهان اسلام در برابر وی خاضع و تسلیم و مطیع باشند، و فقط در انتظار یک فرمان او مدتها نشسته باشند.
بلکه اوَّلاً گروه امویون که باقیماندهاند در هر گوشه و کنار جهان عَلَم مخالفت و جنگ را برافراشته و تا آخرین قطرۀ خون خود را برای عدم اعتلاء حکومت او میریزند.
