: آیا عارف بالله اراده ای و تدبيری غیر از اراده و تدبير حضرت حق دارد یا نه؟ چه جور اختلاف در حالات و گفتار اوليا معنی کنیم؟ علّت عدم اشتباه عارف در امور اجتماعى و تربيتي چسیت؟ آیا در كلام و كردار عارف كامل شكّ و ترديد و احتياط راه دارد یا نه؟ چرا ائمّه و اولياى دين در مسائل دماء و نفوس و أعراض احتياط می کردند؟ حقيقت احتياط در مكتب اولياى الهى و در ساير مكاتب چیست؟ آیا تجلّى و ظهورات عارف واصل، ظهور و تجلّى حضرت حق است یا نه؟ تربیت سالک در اطاعت فرد غیر کامل امکان دارد یا نه؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر و روشن دهد.
ویژگیهای عارف کامل (2)
8نفس عارف كامل و ولىّخدا تجلّى همان اراده حقّ است، چه خواست او به طرفى تعلّق بگيرد و يا نگيرد. و تمام اين مسائل به جهت از دست دادن نفس حيوانى است و تبدّل آن به نفس رحمانى، و گرچه در بعضى مواقع ميل او ممكن است به ثبوت يك شىء يا عدم آن بر طبق همان تعلّقات قرار گيرد، ولى خواست و اراده فقط بر محوريّت مشيّت و تقدير حقّ دور مىزند و بس.1
شاخصه ششم: در كلام و كردار عارف كامل شكّ و ترديد و احتياط راه ندارد
ششمين خصوصيّت از خصوصيّات و مميّزات عارف كامل اين است كه در كلام و يا كردار او شكّ و ترديد و احتياط وجود ندارد، و أعمال او از روى إتقان و إحكام و إبرام است. عارف هيچگاه فردى را امر به احتياط نمىكند، و خود نيز در فتوا و حكم، احتياط ندارد و همه احكام و مبانى براى او همچو آفتاب واضح و روشن است.2
علم اولياى الهى همانند امام عليه السّلام علم كلّى شده است
نفس ولىّ خدا و عارف كامل كه به نفس امام عليهالسّلام متّصل است و از آن حضرت إشراب مىشود و علم او به عنايت امام عليهالسّلام مبدّل به علم كلّى شده است، همانند خود امام داراى نظر قطعى و ارادهاى بتّى و عزمى استوار و رأيى خللناپذير نسبت به احكام و تكاليف مىباشد، و اگر در مسأله و يا موضوعى نظرى را ابراز داشت اين مطلب حكايت از إشراف او بر حقيقت مطلب و نفس الأمر مىنمايد، و اگر چنانچه صلاح در پاسخ دادن نديد از ابراز و اظهار مسأله خوددارى مىنمايد و يا به نحوى مسأله را به ديگرى ارجاع مىدهد و خود از اظهار رأى در اين مورد سر باز مىزند.3
عارف بالله و بأمرالله در كيفيّت اطّلاع بر تكليف، نفس حكمالله الواقعى در قلب و آينه نفس او تجلّى و ظهور مىيابد و هيچ امر مبهم و نقطه اجمالى نسبت به موضوع و يا شرايط آن و يا قراين محفوفه و نفس حكم براى او بأىِّ وجهٍ من الوجوه باقى نخواهد ماند. و از آنجا كه نفس عارف كامل با نفس ولىّ حىّ و قطب عالم امكان، صاحب ولايت كليّه الَهيّه اتّحاد وجودى و عينى دارد- يعنى نفس ولايت كليّه الَهيّه كه در حقيقتِ امام معصوم عليهالسّلام ظهور مىنمايد همان ولايت در شيعيان و متابعان و عارفان حقيقى امام معصوم عليهالسّلام نيز تجلّى و بروز مىكند- در اينصورت هيچ افتراقى بين اين دو نمىتوان يافت مگر در جنبه و حيثيّت طوليّه، كه امام عليهالسّلام در حكم علّت و سبب اصلى و حقيقى اين افاضه و اشراق مىباشد، و در نتيجه سعه وجودى او و كيفيّت ادراك مراتب اسماء و صفات در او اوسع و أعلى است، و نفس عارف در جنبه معلوليّت و استفاضه قرار مىگيرد؛ و به عبارت اخرى: آن حقيقت والاى علمى اوّل در نفس امام معصوم عليهالسّلام جلوهگر و ظاهر مىشود و از او به نفس عارف كامل منتقل مىشود.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 357 ـ 358.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 365.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 372 ـ 373.

