: آیا عارف بالله اراده ای و تدبيری غیر از اراده و تدبير حضرت حق دارد یا نه؟ چه جور اختلاف در حالات و گفتار اوليا معنی کنیم؟ علّت عدم اشتباه عارف در امور اجتماعى و تربيتي چسیت؟ آیا در كلام و كردار عارف كامل شكّ و ترديد و احتياط راه دارد یا نه؟ چرا ائمّه و اولياى دين در مسائل دماء و نفوس و أعراض احتياط می کردند؟ حقيقت احتياط در مكتب اولياى الهى و در ساير مكاتب چیست؟ آیا تجلّى و ظهورات عارف واصل، ظهور و تجلّى حضرت حق است یا نه؟ تربیت سالک در اطاعت فرد غیر کامل امکان دارد یا نه؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر و روشن دهد.
ویژگیهای عارف کامل (2)
7نفس عارف كامل مرآت و مظهر تجلّى ماسِوى الله است، و آنچه خداى متعال از اسماء كلّيه و صفات جماليّه و جلاليّه خود در عالم اعيان تنزّل داده و تعيّن نموده است نسخه اصلى آن در نفس انسان كامل منطبع و منقوش است. و عارف اشياء را نه به صورت و شكل و عكس آنها مشاهده مىكند، بلكه با نفس و حقيقت اشياء وحدت و عينيّت حاصل مىنمايد، و اين قسم از علم را علم حضورى مىنامند و آن بالاترين و عالىترين مراتب علم است.1
بنابراين هر تغييرى كه در عالم كبير اتّفاق مىافتد آن تغيير در نفس انسان كامل است و او آن تغيير را در نفس خود مشاهده مىكند، نه اينكه به او علم حاصل مىكند به علم حصولى و اكتسابى و از خارج، بلكه خود آن شىء را در نفس خود مشاهده مىكند؛ گويا خود، آن تغيير و تحوّل را انجام داده است.
و بدين جهت عارف هيچگاه خارج از ذات خود چيزى را نمىجويد و از جايى براى كشف مجهولى واسطه نمىآورد و حيله نمىطلبد، بلكه در وجود خود به جستجو مىپردازد و هم مجهول و هم حلّ آن را از وجود خود مىطلبد؛ زيرا او حقيقت اسم عليم و قدير و حىّ شده است، و همه اسماء و صفات الَهيّه- چه كليّه و چه جزئيّه- از اين سه اسم نشأت مىگيرد. پس همه اسماء الَهيّه با همه محتويات آنها در نفس عارف مستقرّ شده است، و صورت نفسيّه او وزان صورت حضرت حق شده است، و همه تجلّيات ذات در نفس او متجلّى شده است.2
عارف در عين تعلّق به امور ربطيّه فقط مشيّت حقّ را تنفيذ مىكند
عارف در عين تعلّق به امور ربطيّه و انتسابيّه فقط مشيّت حقّ را تنفيذ مىكند لاغير. محبّت و انس با منتسبين به خود اعمّ از ارحام و خويشاوندان و اصدقاء، حتّى افراد عادى به يك ديد وسيعتر و سعه بيشتر به جاى خود، و انفاذ و تثبيت تقدير و خواست و مصلحت الهى بأىّ نحو كان و لو بلغ ما بلغ نيز به جاى خود، و لا يشغله شأنٌ عن شأنٍ فى طرفة عينٍ أبدًا.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 345.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 347.

