: آیا عارف بالله اراده ای و تدبيری غیر از اراده و تدبير حضرت حق دارد یا نه؟ چه جور اختلاف در حالات و گفتار اوليا معنی کنیم؟ علّت عدم اشتباه عارف در امور اجتماعى و تربيتي چسیت؟ آیا در كلام و كردار عارف كامل شكّ و ترديد و احتياط راه دارد یا نه؟ چرا ائمّه و اولياى دين در مسائل دماء و نفوس و أعراض احتياط می کردند؟ حقيقت احتياط در مكتب اولياى الهى و در ساير مكاتب چیست؟ آیا تجلّى و ظهورات عارف واصل، ظهور و تجلّى حضرت حق است یا نه؟ تربیت سالک در اطاعت فرد غیر کامل امکان دارد یا نه؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر و روشن دهد.
ویژگیهای عارف کامل (2)
4عارف امكان ندارد بگويد: من اشتباه كردم، مرا گول زدند، من نمىدانستم، اىكاش اين كار را نمىكردم، و اگر مشورت مىكردم به اين اشتباه گرفتار نمىشدم؛ زيرا نفس اعتراف با حال و موقعيّت او درست در يك تقابل رودر رو قرار دارد. اشتباه عارف يعنى اشتباه خدا، خطاى عارف يعنى خطاى پروردگار، و پروردگار كه اشتباه و خطا نمىكند. گرچه ظهورات حضرت حق متفاوت است، ولى اصل و ريشه و نفس اراده او يكى است.1
اختلاف در حالات و گفتار اوليا ناشى از تبدّل ظهورات حقّ است
اين اختلافى را كه ما در اطوار و حالات و گفتار حضرت والد- قدّس الله سرّه- مشاهده مىكرديم تماماً ناشى از تبدّل ظهورات حضرت حق بود كه از اختلاف در شئون ذات نشأت مىگرفته است. ذات اقدس الهى گرچه واحد است و هيچ اختلاف و تغيّر و تحوّل در آن راه ندارد، ولى ظهورات و بروزات او إلى ما لا نهاية قِلّةً و كِثرةً و ضعفًا و شِدّةً متفاوت است. و اين مسأله بسيار بالاتر و عالىتر و راقىتر از مسأله مصلحت و دورانديشى و ژرفنگرى در تفكّرات و آراء و انظار است.
مسأله رأى و نظر عارف مسأله ظهور مشيّت و اراده حقّ است، نه تفكّر و تأمّل و رعايت مصالح و جوانب! و اين ظهور و بروز بر اساس نفس اراده پروردگار بدون هيچ واسطه و تعلّقى به كثرات متحقّق مىشود. و امّا از آنجا كه ما از اين نكته غافليم و اوليا را همچو خود مىپنداريم، حكمِ مترتّب بر جهالت و نادانى خود را بر آنان مىنهيم، و از آنان همان چيزى را مىسازيم كه خود بر آن چيز قرار گرفتهايم، و مرتبهاى را براى آنان قرار مىدهيم كه خود در همان محدوده سير و تفرّج مىنماييم.2
حضرت موسى و خضر عليهما السّلام دو ظهور و تجلّى متفاوت حضرت حق مىباشند
با اينكه هم حضرت موسى و هم حضرت خضر هر دو ولىّ الهى و عارف بالله و محرم راز و سرّ توحيد بودند، ولى حضرت حق دو ظهور متفاوت و دو تجلّى مختلف در آنها داشته است كه هر كدام منافى با ديگرى و در تضاد با يكديگر بودهاند. و اين است سرّ توحيد و حقيقت تشؤّن پروردگار به شئون مختلف و تعيّن او به اعيان مختلف خارجيّه و موجودات متفاوته، با حفظ بساطت ذات و صرافت وجود حق و تشخّص حقيقى او كه همان تشخّص حقيقت وجود است به وحدت شخصيّه خارجيّه، كه منافات با كثرت اعتباريّه در مقام جمع ندارد.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 318.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 321.

