: آیا عارف بالله اراده ای و تدبيری غیر از اراده و تدبير حضرت حق دارد یا نه؟ چه جور اختلاف در حالات و گفتار اوليا معنی کنیم؟ علّت عدم اشتباه عارف در امور اجتماعى و تربيتي چسیت؟ آیا در كلام و كردار عارف كامل شكّ و ترديد و احتياط راه دارد یا نه؟ چرا ائمّه و اولياى دين در مسائل دماء و نفوس و أعراض احتياط می کردند؟ حقيقت احتياط در مكتب اولياى الهى و در ساير مكاتب چیست؟ آیا تجلّى و ظهورات عارف واصل، ظهور و تجلّى حضرت حق است یا نه؟ تربیت سالک در اطاعت فرد غیر کامل امکان دارد یا نه؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر و روشن دهد.
ویژگیهای عارف کامل (2)
11عارف كامل از خود هيچ ندارد و هر چه هست جلوه حقّ است. و به همين دليل است كه كلام او حجّت است و كلام ساير افراد حجّت نيست و احتياج به تفحّص و تأمّل و تثبّت و وثاقت دارد؛ كلام عارف كلام حقّ است و كلام حقّ، تثبّت و تحقيق برنمىدارد.1
انحصار تربیت سالک در تحت اطاعت ولی کامل و بس
و ثمره بسيار بارز و ظاهر اين مسأله اين است كه: يك چنين فردى در دستورات و فرامينش هميشه اضمحلال و انعدام نفس امّاره را مدّ نظر قرار مىدهد، نه رشد و تقويت و قوّت او را. و اين مسأله مهمترين و حياتىترين مسأله تربيتى و تهذيب و تزكيه است. چه بسا خيلى از مدّعيان تهذيب و تزكيه، خودسرانه اقدام به دادن دستورات و برنامههاى سلوكى و تربيتى مىكنند و از لابهلاى كتبو با استفاده از مسموعات و تجربيّات خود، اوراد و اذكار و برنامههاى تربيتى و اجتماعى و خانوادگى و كسبى به شاگردان بىخبر از مطالب و قضايا، و حتّى به ساير افراد، به نوع فلّهاى و بىحساب مىدهند، و آنها را بهجاى رشد و ترقّى در مهالك و خطرات گرفتار مىسازند، و بهجاى اينكه جنبه و حيثيّت نفسانى آنها را مورد ضربه و تخريب قرار دهند موجب تقويت و ازدياد شوائب و آثار منفيّه نفس مىگردند.2
مسأله تكامل نفس و سير إلى الله صرفاً با انجام اوراد و اربعينيّات و قرائت ادعيه و اذكار ميسّر نمىشود، بلكه مراقبه و مجاهده و مخالفتبا خواستها و تمايلات نفس نقشى اساسى در اين حركت و تغيير و تحوّل دارد. و اگر انسان بخواهد سَرِ خود و بدون اشراف و تبعيّت از استاد كامل به انجام اين امور بپردازد، بيم آن مىرود كه در دام أبالسه و شِباك خطرناك قطّاع الطّريق و لُصوص و راهزنان راه گرفتار آيد، و نه تنها هيچ طَرْفى از انجام اين دستورات نبسته است، كه عمر خود را ضايع و سرمايه خود را باطل و خداى نكرده به طوفان حوادث و قضاياى غير مترقّبه گرفتار شده و باعث هلاكت و بَوار خود و ديگران گردد.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 421.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 422.

