اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ویژگیهای عارف کامل (1)

قسمت اول

0

إشراف عارف واصل بر مشاهدات خود به چه نحوی است؟ آیا فردى كه خود به حقايق توحيدى دست نيافته مى‏تواند بيانگر آن باشد؟ گفتار انسان كامل بر کدام محور اتکا دارد؟ آیا عارف كامل که اشراف كلّى بر عالم وجود دارد از خطاى در گفتار و كردار مصون است‏؟ نگاه اولیای الهی به کرامات و خوارق عادات به چه نحوی است؟ دستورات سلوكى افرادى كه به كمال مطلق نرسيده‏اند، چه صدماتى را به بار خواهد آورد؟ آیا گفتار و كيفيّت مشى و مرام و تربيت انسان كامل با قوانين عالم ظاهر انطباق دارد یا نه؟ مطابقت دستورات سلوكى استاد با شرايط روحى سالك چه لزومی دارد؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر و روشن دهد.

ویژگیهای عارف کامل (1)

6
  • حقيقت توسّل در ديدگاه عارف

  • ديدگاه يك عارف نسبت به امام عليه‌السّلام ديدگاه آلى و مرآتى است نه استقلالى، و آنچه در آينه نمايان مى‌شود از آنِ حضرت حقّ است نه مربوط به امام عليه‌السّلام؛ زيرا امام عليه‌السّلام از خود چيزى ندارد و به اندازه سر سوزنى نمى‌تواند سهمى از اين ولايت را براى خود بردارد، حال اين ولايت در هر آينه و مظهرى كه جلوه نمايد- چه امام عليه‌السّلام و يا غير امام- از آنِ خداى متعال است، نه مربوط به آن مظهر.1

  • در ديدگاه عارف، توسّل به امام عليه‌السّلام عين توسّل به خود حضرت حقّ است، و در اين توسّل خدا را مى‌بيند و اثر خدا را مشاهده مى‌كند و ولايت خدا را ادراك مى‌كند و اثر را از او مى‌بيند و امام را واسطه مى‌داند، واسطه‌اى كه از خود هيچ ندارد و در قبال ولايت حقّ صفر است و همه حقّ است و بس.

  • امّا ساير افراد اين‌چنين نيستند. براى امام عليه‌السّلام در وجود خود حسابى جدا باز كرده‌اند و راه خود را به سوى خدا بسته و به امام عليه‌السّلام گشوده‌اند و خدا را در مرتبه‌اى به دور از ادراك و دسترسى بشر انداخته و خود را به ريسمان و حبل عنايت امام عليه‌السّلام آويزان نموده‌اند، و تصوّر نموده‌اند كه از اين طريق راهى به درون ولايت باز مى‌كنند وخود را مشمول لطف و كرامت صاحب ولايت قرار مى‌دهند. غافل از اينكه آن امامى كه با اين ديدگاه به او توسّل شود امام نيست، بلكه مخلوق تخيّلات خود آنهاست؛ و آن ولايتى كه به نظر استقلالى و موضوعى بر آن نظر شود ولايت نيست، بلكه توهمّات و اوهام است و ساخته و پرداخته ذهن است، نه منطبق بر حق و واقع.2

  • موحّد واقعى تطوّر حالات و دگرگونى مقامات را به حق نسبت مى‌دهد

  • در آيات قرآن دعوت، دعوت به توحيد است نه به امور ظاهرى و گذرا. همه امور در تبدّل حالات و اختلاف مقامات به حضرت حق نسبت داده‌مى‌شود، و طرفين در قضيّه براى يك موحّد تفاوتى ندارد؛ زيرا هر دو طرف را مشيّت الهى و تقدير حق مى‌داند و به ظاهر توجّه نمى‌كند، بلكه به تكليف و وظيفه عمل مى‌كند. براى او عمل به تكليف با علم به عدم وصول به نتيجه به همان اندازه مرغوبٌ إليه و جالب است كه علم به حصول نتيجه و غايت و هدف داشته باشد.3

    1.  اسرار ملکوت، ج 2، ص 174. 
    2.  اسرار ملکوت، ج 2، ص 176.
    3.  اسرار ملکوت، ج 2، ص 201.