إشراف عارف واصل بر مشاهدات خود به چه نحوی است؟ آیا فردى كه خود به حقايق توحيدى دست نيافته مىتواند بيانگر آن باشد؟ گفتار انسان كامل بر کدام محور اتکا دارد؟ آیا عارف كامل که اشراف كلّى بر عالم وجود دارد از خطاى در گفتار و كردار مصون است؟ نگاه اولیای الهی به کرامات و خوارق عادات به چه نحوی است؟ دستورات سلوكى افرادى كه به كمال مطلق نرسيدهاند، چه صدماتى را به بار خواهد آورد؟ آیا گفتار و كيفيّت مشى و مرام و تربيت انسان كامل با قوانين عالم ظاهر انطباق دارد یا نه؟ مطابقت دستورات سلوكى استاد با شرايط روحى سالك چه لزومی دارد؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر و روشن دهد.
ویژگیهای عارف کامل (1)
11و از آنجا كه نظام عالم مادّه و شهادت بر جَرْى و استمرار قوانين طبيعى و ظاهرى است، رعايت اين قوانين چه در امور تكوينيّه و چه در امور اعتبارى و مراودات و محاورات بر اساس قانون و قاعده انتظام و تكوّن و بقاى عالم طبع است. سلسله علل و اسباب در عالم ظاهر به نحوى تنظيم شده است كه حوادث و پديدههاى موجود در اين عالم بر آن اساس مستمرّ و پاينده خواهد بود.1
نگاه اولیای الهی به گرفتاری ها و ابتلاءات
مشيّت متقنه الَهيّه در استمرار بقا در عالم دنيا بر اين قرار گرفته است كه امور طبق همين علل و اسباب ظاهرى و فعل و انفعالات جارى شود. و بجاست اگر انسان به مسألهاى خلاف توقّع او مبتلا مىشود، با توسّل و دعا از پروردگار، خواست و اراده او را در درون و ضمير خود محفوظ بدارد؛ بدين معنى كه اگر مصلحت در مرض است خداوند آن را مقدّر فرمايد و اگر در صحّت و سلامتى است همان تحقّق يابد. و چه بسا مرض بر صحّت، و ضيق بر گشايش، و گرفتارى بر انبساط، و خلاف متوقّع بر متوقّع ترجيح داشته باشد.2
در مكتب توحيد و عرفان، مرض و شدّت و ساير ابتلائات با صحّت و گشايش و حصول توقّعات متعارف در يك راستا و در يك خطّ- كه همان نزول مشيّت و اراده حقّ است- قرار دارد و ابداً فرقى بين آن دو نمىباشد؛ صورتهاى آن متفاوت و باطنش يكى است، مظاهر متفاوت ولى ظهور يكى است. عارف هر دو رتبه را يك مشيّت مىداند و به يك چشم به آن نگاه مىكند.3
امّا در ساير مكاتب براى رفع گرفتارى و مرض ديده مىشود كه إعمال رويّه و اراده مىكنند، و براى رفع گرفتارىها و شدائد با توسّلات منافى با مقام رضا و تسليم به دفع آن اقدام مىكنند. و به هر طريقى مىخواهند اين تقدير را از خود و دوستان خود بگردانند و خود را در رفاه و خوشى و انبساط قرار دهند. تو گويى فقط مرض و گرفتارى و شدّت براى غير است و آنان بايد از اين مسأله مستثنى شوند؛ و به عبارت معروف: مرگ براى همسايه است نه اهل خانه.4
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 287 ـ 288.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 289.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 294.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 295.

