
رابطه برهان عقلی و شهود در شناخت ذات خداوند متعال (1)
رابطه فلسفه وعرفان عملی
مقاله حاضر به بررسی دو مسیر اصلی شناخت خدا، یعنی فلسفه و عرفان، و اهمیت جایگاه این دو علم در شناخت پروردگار متعال پرداخته است. برخی از مهم ترین عناوین این مقاله عبارتند از : اهمیت تعقل واعتماد فلسفه بر آن، ماهیت تعقل ودعوت قرآن وسنت به آن، نقش فلسفه در شناخت خدا، نقش عرفان در شناخت خدا، عدم کفایت برهان عقلی از شهود قلبی در شناخت خداوند متعال.
رابطه برهان عقلی و شهود در شناخت ذات خداوند متعال (1)
6از ممكنات ما پى مىبريم به واجب، و از معلول پى مىبريم به علّت، و از مقدّمات معلومه پى مىبريم به مجهولات، و خدا براى ما مستور است؛ ما اينقدر از اين برهانهاى فلسفى با مقدّمات صحيح بايد ترتيب بدهيم تا آن مجهول را به دست بياوريم، و اينقدر آن مجهول صاف و روشن باشد كه تمام شبهات را جلوگيرى كند، و هركس بخواهد در آن خدائى كه ما با اين مقدّمات ترتيب داديم و صفات و اسماء و خصوصيّاتش را ثابت كرديم شبهه كند، اين برهان ما آنقدر قوى باشد كه جوابگوى همه آن شبهات باشد.
اين مكتب، مكتب فكر است. مكتب پسنديدهاى هم هست چون هر كدام از ما داراى فكرى هستيم و اين فكر را خدا به ما داده، با اين فكر ما بايد مجهولات را به دست بياوريم. مجهول از كجا به دست مىآيد؟ از دو مقدّمه معلوم يا چند مقدمه معلوم در صورتى كه بين آنها رابطه خاصّى باشد، مجهول به دست مىآيد.
وليكن آيا اين كافى است براى رسيدن به خود خدا و درك خدا و معرفت خدا يا كافى نيست؟ اصلًا بحث در اينجاست كه آيا علوم فلسفى كافى است يا كافى نيست؟ كسى نمىتواند منكر علم فلسفه و حكمت بشود و بگويد اين علم اصلًا به كلّى مقدّماتش غلط است.1
علاوه بر برهان عقلی تكيه كردن أنبيا وأئمّه عليهم السلام بر وجدان وقلب وشهود
يك مكتب هست از اين عالىتر و والاتر، و آن مكتب مىگويد كه: مكتب فلسفه باطل نيست، امّا جايش ذهن است، جايش مغز است و انسان خدا را با اين مكتب از دور مىشناسد. روى زمين مىنشيند با يك تلسكوپ مىخواهد خورشيد را ببيند و امواج خورشيد را ببيند و أملاحى كه در خورشيد هست ببيند، مىبيند امّا بين زمين و خورشيد فاصله است! و اين مكتب اصلًا مكتب تفكّر است، موطنش موطن ذهن است.2
آن مكتبى كه انبياء و اولياء و ائمّه رفتهاند، يك مكتبى است از اين مكتب عالىتر! آن مكتب، مكتب وجدان است. آن مكتب مىگويد: بالاتر از ذهن و قواى مفكّره، انسان يك حسّ ديگرى دارد، [اسمش را] حسّ پنجم بگذاريد، ششم بگذاريد، دهم بگذاريد، من نمى دانم، يك حسّ ديگرى دارد، يك وجدان ديگرى دارد كه او را دل مىگويند، او را ضمير مىگويند، او را قلب مىگويند، او را وجدان مىگويند، او را سرّ مىگويند، هرچه مىگويند، انسان يك حسّ ديگرى دارد. انسان بايد با آن حسّ، خدا را درك كند! آن حسّ در همه افراد بشر هست و قوى هم هست، وليكن ابتلاء به ماديّات، آرزوها، خيالات، توجّه به كثرات، حجابهائى شده و تاريكش كرده، آن حسّ را ضعيف كرده و خفه كرده، و لذا بشر از آن حسّش بهرهبردارى نمىكند.
- حسينى طهرانى، سيد محمد حسين، تفسير آيه نور ﴿الله نور السموت و الارض﴾، 1جلد، ص 84 ـ 86.
- همان، تفسير آيه نور ﴿الله نور السموت و الارض﴾، ص 87 ـ 88.
