اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

رابطه برهان عقلی و شهود در شناخت ذات خداوند متعال (1)

رابطه فلسفه وعرفان عملی

0

مقاله حاضر به بررسی دو مسیر اصلی شناخت خدا، یعنی فلسفه و عرفان، و اهمیت جایگاه این دو علم در شناخت پروردگار متعال پرداخته است. برخی از مهم ترین عناوین این مقاله عبارتند از : اهمیت تعقل واعتماد فلسفه بر آن، ماهیت تعقل ودعوت قرآن وسنت به آن، نقش فلسفه در شناخت خدا، نقش عرفان در شناخت خدا، عدم کفایت برهان عقلی از شهود قلبی در شناخت خداوند متعال.

رابطه برهان عقلی و شهود در شناخت ذات خداوند متعال (1)

5
  • يعنى اگر نظر انسان در مقام عبوديّت خدا نبود، عبادت هم انجام نداد، يك شخصى بود فرض كنيد شُرب خمر هم مى‌كرد، قمار هم مى‌كرد، خارج از مذهب اسلام هم بود ولى روى مكتب و روى برهان فلسفى اثبات مى‌كند خدا هست،- ظاهراً يكى از دانشمندان انگليسى است، موحّد بود، قائل به توحيد بود. جان ماريون دانشمند فرانسوى هم قائل به توحيد بود، كتابى نوشته به نام خدا در طبيعت، به پنج دليل از اصول مسلّمه علوم مادّى اثبات خدا را مى‌كند كه خدا هست- أمّا واقعاً اين مقدار كافى است يا نه؟ اينها را انسان بايد به مرحله عبوديّت در بياورد، و خدا را آن‌طورى‌كه بايد و شايد نشان دهد، و ربط انسان را نسبت به خدا برقرار كند. فقط بحث در اين است كه اين مكتب كافى نيست!1

  • محدودیتهای برهان عقلی 

  • بعضى مى‌گويند: انسان بايستى برود و در موجودات تفكّر كند و روى براهين، مقدّماتى بچيند و خلاصه خدا را پيدا كند؛ اين مكتب، مكتب‌ ادراك‌ است. مقدّماتِ معلومه ضروريّه را انسان برمى‌دارد با همديگر تركيب مى‌كند، اين نتيجه مى‌دهد؛ از آن نتيجه انسان مى‌تواند خدا را به دست بياورد.

  • مثلًا مى‌گوييم كه: اين عالم موجود است و اين عالم به ذات خود موجود نيست، حادث است، هر موجودى كه به ذات خود قديم نباشد، حادث است ديگر؛ بنابراين: اين عالم هم كه يكى از افراد اين كبراى كلّى و قضيّه كلّى است، حادث است. حادث، مُحدِث مى‌خواهد، ايجاد كننده مى‌خواهد، پس يك خدائى بايد باشد كه اين عالم را ايجاد كرده باشد.

  • اين كتاب يك موجودى است، اوراقش منظّماً دوخته شده و يك جلد سبز رنگى روى آن قرارگرفته، به همين شكلى كه شما مى‌بينيد. اين خود به خود به وجود نيامده، اوراق خود به خود پيدا نشدند كه خودشان پهلوى همديگر اينجا بچسبند، بعد يك سوزنى هم پيدا بشود خود به خود با يك نخى اين ورق‌ها را بدوزد، بعد يك مقوّايى هم بيايد خودش اينجا بچسبد و سريش هم رويش، مُشمّع هم رويش و به همين شكل و به همين اندازه، و اين ورق‌ها هم صفحه يك و دو و پنجاه، شصتش، به ترتيب خودش ... اين نحو! از اين ما پى مى‌بريم كه يك صحّافى بوده و اين اوراق را برداشته اين‌طور درست كرده و جلدى رويش كشيده؟!

    1. حسينى طهرانى، سيد محمد حسين، تفسير آيه نور ﴿الله نور السموت و الارض﴾، 1جلد، ص 88ـ 89.