
عقل و قلب و شرع از يك حقيقت حكايت مي كنند
عقل و قلب و شرع از يك حقيقت حكايت مي كنند
این مقاله به بررسی تعامل و نقش سه عنصر مهم یعنی عقل، قلب و شرع در شناخت و معرفت انسان، میپردازد و اثبات می کند که عقل و قلب و شرع هر سه از یک حقیقت حکایت می کنند و برای رسیدن به شناخت کامل و سعادت واقعی، انسان باید از هر سه عنصر عقل، قلب و شرع استفاده کند.
عقل و قلب و شرع از يك حقيقت حكايت مي كنند
6و از آنچه ذكر شد مىتوان نزاع بين عقل و عشق و تقدّم هر يك را بر ديگرى بخوبى دريافت؛ كه اصل اين نزاع بى مورد است، وظيفه عشق و وظيفه عقل دو وظيفه جداگانه و متمايز، و هر يك در صفّ خاصّ و مجراى بخصوصى قرار دارند، و در دو موطن و دو محلّ از ادراك متمكّن هستند؛ و هر دو لازم است، و اعمال هر يك را در صورت ضايع گذاشتن و مُهمل نهادن ديگرى غلط است.
شرع نيز هر دو موضوع را تقويت مىكند، و به مَدَد هر كدام كه ضعيف گردد مىرود؛ چون عقل و قلب و شرع هر سه از يك حقيقت و واقعيّت حكايت مىكنند؛ و سه ترجمان براى معنى واحدى هستند.
بنابراين، محالست كه حكم شرع مخالف با حكم عقل و فطرت باشد، و يا حكم عقل مخالف با حكم فطرت و يا شرع باشد، و يا حكم فطرت مخالف با حكم عقل و يا شرع بوده باشد.1
اين سه امر مهمّ مانند زنجير، پيوسته يكديگر را محافظت نموده و براى برقرارى و ثبات ديگرى مىكوشند.
{شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ}2.
{وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً}3.
{ثُمَّ جَعَلْناكَ عَلى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}4.
در «كافى» از أبو عبد الله أشعرى، از بعضى از اصحاب ما، مرفوعاً از هِشام بن حَكَم روايت است كه: قَالَ: قَالَ لِى أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ؛ إلَى أنْ قالَ: «يَا هِشَامُ! إنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً؛ فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الانْبِيَآءُ وَ الائِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ، وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ»5.
- مهر تابان ص 44: علّامه طباطبائى فلسفه صدر المتألّهین را بواقع نزدیكتر مىیافتند. و خدمت او را بعالم علم و فلسفه بعلّت تكثیر مسائل فلسفه (كه در این فلسفه، از دویست مسأله به هفتصد مسأله ارتقاء یافت) فوق العاده تقدیر مىكردند.
و از اینكه صدر المتألّهین تنها بدنبال مكتب مشّائین نرفته؛ و فلسفه فكرى و ذهنى را با اشراق باطنى و شهود قلبى جمع كرده، و هر دوى آنها را با شرع انور تطبیق نموده است بسیار تحسین مى كردند.
صدر المتألّهین در كتب خود از جمله «أسفار أربعه» و «مبدأ و معاد» و «عرشیه» و بسیارى از رسالههاى دیگرش اثبات كرده است كه بین شرع كه حكایت از واقع مىكند، و بین روش فكرى، و شهود وجدانى تفاوتى نیست؛ و این سه منبع از یك سرچشمه مبدأ مىگیرند، و هر یك دیگرى را تأیید و تقویت مىكند.
و این بزرگترین خدمتى است كه این فیلسوف بعالَم وجدان و بعالم فلسفه و بعالم شرع نموده است. و براى مستعدّینِ كمال، و قبول فیوضات ربّانیه، همه راهها را باز، و درى را بروى آنان نبسته است.
گرچه اساس و ریشه این نظریه در كلمات مُعلّم ثانى أبو نَصر فارابى، و بو على سینا، و شیخ إشراق، و خواجه نصیر الدّین طوسى، و شمس الدین بن تُرکه نیز ملاحظه شده است؛ ولى آن كسیكه موفّق به انجام این مهمّ شد، كه بدین طرز عالى و اسلوب بدیع این مقصد را بپایان برساند، خصوص این فیلسوفِ زنده دِل متشرّع عالیقدر است. - صدر آيه 13، از سوره 42: الشّورى: «خداوند شريعتى را كه براى شما قرار داده است همان چيزى است كه به نوح سفارش كرد، و آنچيزى است كه ما وحى آنرا بتو فروفرستاديم، و آنچيزى است كه ما سفارش كرديم به إبراهيم و موسى و عيسى: اينكه دين را بپاى داريد! و در آن متفرّق و متشتّت نگرديد!»
- صدر آيه 48، از سوره 5: المآئدة: «و ما كتاب را بحقّ بر تو فرو فرستاديم كه تصديق كننده و مسيطر بر كتب آسمانى ديگرى است كه قبلًا فرستاده شده است؛ پس طبق آنچه خدا بر تو نازل كرده ميان مردم حكم كن، و از آراء آنان، بعد از حقّى كه بسوى تو آمده است پيروى مكن! ما براى هر امّت از شما شريعت و منهاجى قرار داديم.»
- آيه 18، از سوره 45: الجاثية: «و پس از آن، ما تو را بر آبشخور از امر قرار داديم؛ از آن پيروى كن، و از آراء و افكار كسانى كه نمىدانند پيروى مكن!»
- حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام بمن گفت: اى هِشام! از براى خداوند بر عهده مردم دو حجّت است: يكى حجّت ظاهر و ديگرى حجّت باطن. امّا حجّت ظاهر، پس همان رسل و انبياء و ائمّه عليهم السّلام هستند؛ و امّا حجّت باطن، پس عقلهاى مردم است.»
- مهر تابان ص 44: علّامه طباطبائى فلسفه صدر المتألّهین را بواقع نزدیكتر مىیافتند. و خدمت او را بعالم علم و فلسفه بعلّت تكثیر مسائل فلسفه (كه در این فلسفه، از دویست مسأله به هفتصد مسأله ارتقاء یافت) فوق العاده تقدیر مىكردند.
