
مکاشفه و شهود: حجت است یا وهم؟
شبهات مکتب تفکیک و پاسخ آن
چگونه مکاشفه برای انسان حاصل میشود؟ آیا تمامی مکاشفات به یک شکلاند؟ چگونه میتوان مکاشفات صحیح را از نادرست تشخیص داد؟ از کجا بدانیم که مکاشفات مطابق با حق و واقعاند؟ آیا این مکاشفات میتوانند به عنوان حجت تلقی شوند؟ و اگر چنین است، وجه حجیت آنها چیست؟ اینها پرسشهای اساسی و مهمی هستند که حضرت آیتالله حاج سید محمد محسن حسينى طهرانی (قدس سره) در این پژوهش عمیق و ارزشمند، برگرفته از کتاب گرانسنگ «حریم قدس»، به آنها پاسخ دادهاند.
مکاشفه و شهود: حجت است یا وهم؟
5ثانیاً: اشکال و نقض بر انکار مکاشفات به طور مطلق
در مکتب بیاساس و پوچ تفکیک، گویا هیچ مرتبه و منزلتی برای حرکت سالک و مؤمن به سوی عوالم ربوبی و انکشاف حقایق عالم وجود، وجود ندارد؛ و گویا به روایاتی که دلالت بر اختلاف صحابه و اصحاب پیامبر و ائمّۀ معصومین علیهم السّلام دارد، وقعی نباید نهاد.
حال این سؤال مطرح است: کلام رسول خدا که فرمود:
«لَو عَلِمَ أبوذَرٍّ ما فی قَلبِ سَلمانَ لکَفَّرَهُ أو لقَتَلَهُ»1؛ اگر أباذر بداند که چه معانی و اسراری در قلب سلمان نهفته است، قطعاً او را تکفیر نموده یا به قتل میرساند.
چه معنا و مفهومی دارد؟ أباذر با آن مقام و منزلت والا در ایمان و مراتب قرب، چگونه است که تاب شنیدن مدرکات و مشاهدات در قلب سلمان را ندارد؟
و یا اصحاب دیگر ائمّه علیهم السّلام چون میثم تمّار و رشید هجری و حبیب بن مظاهر اسدی و جابر بن یزید جعفی و معروف کرخی و بشر حافی و سایر اصحاب سرّ و محرم رازهای اهلبیت عصمت، چرا با سایرین اختلاف داشتند؟ و چرا مشاهدات و مکاشفات و معانی وارده بر قلب آنان برای سایرین قابل تحمّل و قبول نبود؟ آیا ادراک این معانی و کشف این اسرار فقط و فقط منحصر در آنان بود، و امکان حصول آن برای بزرگان و اولیای الهی در عصر غیبت ممتنع و غیر ممکن بوده است؟ مگر عصر غیبت و ظهور برای امام علیه السّلام فرق میکند؟!
ثالثاً: چگونه میدانیم که مکاشفات عرفا مطابق با مکتب اهل بیت است؟
و اگر گفته شود: مطالبی را که آنان مشاهده و یا با مکاشفات معنوی ادراک مینمودهاند، با مبانی و معتقدات مکتب اهلبیت منطبق بوده است، و این معنی در سایر افراد محرز نمیباشد.
پاسخ این است: چگونه از مثل عالمی عظیمالشأن چون سیّد ابن طاووس و یا سیّد مهدی بحرالعلوم و یا سیّد علی شوشتری که پس از ارتحال شیخ انصاری به مدّت شش ماه کرسی تدریس شیخ را به نحو احسن و افضل و اکمل اداره نمود،2 و یا مرحوم آخوند ملاّ حسینقلی همدانی استاد اخلاق شیخ انصاری3 و مرحوم آقا سیّد احمد کربلائی، و استاد الکلّ فی الکل آیة الله سیّد علی قاضی و علاّمۀ طباطبائی و علاّمۀ طهرانی که همگی اینان از فقهای عالیمقام و أبطال عرصۀ تحقیق و تدقیق و مشارٌ بالبنان در غزارت علمی و نبوغ فکری بودهاند، انتظار میرود که مشاهدات و مکاشفاتشان بر خلاف موازین و مبانی شریعت بوده، و اینان هیچ خبری از صحّت و سقم آن بهدست نیاورده باشند؟!!
- الکافی، ج ١، ص ٤٠١؛ الوافی، ج ١، ص ١١.
- مهر تابان، ص ٣٠، تعلیقه ١؛ توحید علمی و عینی، ص ١٣، تعلیقه ١.
- شیخ انصاری (قدس سره) در زمان حیات خود به طور منظم به دیدار سید علی شوشتری (قدس سره) میرفت و از او دستورالعمل سلوکی میگرفت. از سوی دیگر، سید علی شوشتری از روی ادب و احترام، نه برای تحصیل، در درس مرحوم شیخ مرتضی انصاری حاضر میشد، اما در طول درس هیچ سخنی نمیگفت. بیشتر حاضران نمیدانستند این سید کیست، اما میدیدند که شیخ انصاری چقدر برای او ارزش و احترام قائل است. پس از رحلت شیخ، برخی از افرادی که با شیخ انصاری (قدس سره) ارتباط داشتند و در عین حال مقام سید علی شوشتری را میشناختند، نزد سید آمدند و از او خواستند که جای شیخ را بگیرد و درس را ادامه دهد.
در میان شاگردان شیخ انصاری که در درس او حاضر میشدند، آخوند ملاحسین قلی همدانی بود که نزد او درس میخواند و از درس فقه و اصول او بهره میبرد. آخوند همدانی از شاگردان سلوکی سید علی شوشتری نیز بود. سید علی شوشتری در آن زمان در ضمن توصیههای خود به شیخ انصاری، به او سفارش کرد که به شیخ حسین قلی همدانی مراجعه کند و با او مصاحبت داشته باشد و از او بهره ببرد. از اینجا میتوان گفت: شیخ حسین قلی در همان زمانی که شاگرد شیخ انصاری در فقه و اصول بود، استاد سلوکی او نیز بود و استاد سلوکی و حقیقی هر دوی آنها در آن واحد، سید علی شوشتری (قدس الله اسرارهم جمیعاً) بود. (م)
