آیا عرفان و تصوف دو مفهوم کاملاً جدا از هم هستند یا یکی هستند؟ هدف نهایی عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف تنها به دنبال شناخت نظری خداوند هستند یا به عمل و سلوک نیز تاکید دارند؟ چه ویژگیهایی را برای تشخیص عرفای و متصوفه واقعی از مدعیان می توانیم مطرح کنیم؟ بزرگترین خطر در مسیر عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف با شریعت در تضاد هستند یا مکمل یکدیگرند؟ چرا برخی افراد عرفان و تصوف را در مقابل شریعت قرار میدهند؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر ورشن دهد.
آیا عرفان وتصوف یکی هستند؟
7و علّامه حلّى در كتاب امامت از شرح تجريد گويد:
به تواتر منقول است كه حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام سيّد و سرور أبدال بودهاند، از همه اطراف عالم به خدمت آن حضرت عليهالسّلام مىآمدند به جهت آموختن آداب سلوك و رياضات و طريق زهد و ترتيب احوال و ذكر مقامات عارفين.
و شيخ ابويزيد بسطامى فخر مىكرد به آنكه سقّا بود در خانه حضرت صادق عليه السّلام، و شيخ معروف كرخى- قدّس سرّه العزيز- شيعه خالص و دربان حضرت رضا عليهالسّلام بود تا از دنيا رحلت كرد.1
و هم علّامه حلّى در كتاب منهاجالكرامة در جائىكه مفاخرت حضرت أمير را مىشمارد مىگويد كه:
«علم طريقت منسوب است به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام، و صوفيّه كلّهم نسبت فرقه [خرقه] خود را به آن حضرت مىدهند».2
اصل تصوّف صافى نمودن باطن است از زنگ ما سوى
و حاصل سخن آنكه اصل تصوّف صافى نمودن باطن است از زنگ ماسوى، و متخلّق شدن به اخلاق الله، و تحصيل كمالات روحانى، و رسيدن به مقام قرب و معرفت عيانى، و متابعت تامّه از شريعت مصطفوى و طريقت مرتضوى عليهماالسّلام؛ چنانكه از مشايخ اين طائفه كسانى بودهاند كه از علوم ظاهرى نيز هر يك سرآمد زمان خود بودند، چنانكه از تصانيف ايشان معلوم است، مثل: مولاناى رومى، و شيخ علاء الدّوله سمنانى، و شيخ شهابالدّين سهروردى صاحب حكمت اشراق، و شيخ محيىالدّين عربى صاحب فتوحات، و شيخ عبد الرّزاق كاشى صاحب تأويلات، و شيخ أبوحامد غزالى، و شيخ روزبهان صاحب تفسير عرائس، و شيخ عطّار و غيرهم.3
- تشويق السّالكين، ص 15؛ و اصل مطلب در: كشف المراد فى شرح تجريد الإعتقاد، از طبع صيدا، ص 249 در باب شرائط امام [و طبع مؤسّسة نشر الإسلامى، المسألة السابعة، ص 396، سطر 20] است و ما در ص 96 و 97 از جنگ شماره 14[مطلع انوار، ج 3، ص 136 و 137] آوردهايم.
- [منهاج الكرامة، ص 163:«وأمّا علم الطريقة فإليه منسوبٌ؛ فإنّ الصوفيةَ كلّهم يُسنِدونَ الخِرقَةَ إليه». ( محقّق)]
- مطلع انوار، ج 5، ص 37.

