آیا عرفان و تصوف دو مفهوم کاملاً جدا از هم هستند یا یکی هستند؟ هدف نهایی عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف تنها به دنبال شناخت نظری خداوند هستند یا به عمل و سلوک نیز تاکید دارند؟ چه ویژگیهایی را برای تشخیص عرفای و متصوفه واقعی از مدعیان می توانیم مطرح کنیم؟ بزرگترین خطر در مسیر عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف با شریعت در تضاد هستند یا مکمل یکدیگرند؟ چرا برخی افراد عرفان و تصوف را در مقابل شریعت قرار میدهند؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر ورشن دهد.
آیا عرفان وتصوف یکی هستند؟
6«إذا ماتَ العالِمُ ثُلِمَ فِي الإسلامِ ثُلمَةٌ لا يسُدُّها شَيءٌ»؛1
«اگر عالمى از پويندگان طريق هدايت و مكتب راستين اهلبيت عصمت (آنان كه در وصفشان امام جعفر صادق عليهالسّلام فرمود: «أنتُم واللهِ نورٌ فى ظُلُماتِ الأرضِ»!2 شما قسم به خدا نور الهى و چراغ هدايتيد در تاريكىهاى عالم مادّه و ظلمات كثرات دنيا!") بميرد، شكافى در اسلام پديد آيد كه هيچگاه ترميم و اصلاح نخواهد شد.»
از آنجا كه محوريّت اين مقاله بر لزوم و ضرورت سير و سلوك إلى الله است، و بيان اينكه توجّه نفس به حقايق افعال و عبادات و پيروى انسان از استاد كامل و عارف واصلْ اصل لايتغيّر و مسلّم براى ترقّى و تكامل است، لذا پرداختن به مسئله عرفان و تصوّف موجب تطويل بلاطائل و خروج از مقصد و منظور بحث خواهد بود، و بدين مقدار از توضيح در اين باب اكتفا مىشود. گرچه كلمات بزرگان در اين مسئله متفاوت است، امّا آنچه كه به نظر نگارنده مىرسد همان است كه معروض شد، و هيچ فرقى بين مصداق اين دو عنوان، چه مصداق فرد عارف كامل و سالك واصل و چه مصداق فرد متظاهر و رياكار آن نمىباشد.3
اتحاد حقیقت تشیع و تصوف در کلمات مجلسی اول و علامه حلی رضوان الله تعالی علیهما
در كتاب تشويق السالكين كه مرحوم ملّا محمّد تقى مجلسى (ره) درباره لزوم تصوّف و سلوك نوشته است، اثبات نموده است كه: حقيقت تصوّف و تشيّع يكچيز است، و صوفى به معناى زاهد از دنيا و راغب به آخرت و ملتزم به تطهير باطن است، و علماى اعلام اسلام همگى صوفى بودهاند؛ و از جمله افرادى را كه نام مىبرد خواجه نصيرالدّين طوسى، و ورّام كندى، و سيّد رضى الدّين علىبن طاووس، و سيّد محمود آملى (صاحب كتاب نفائس الفنون)، و سيّد حيدر آملى (صاحب تفسير بحرالأبحار)، و ابن فهد حلّى، و شيخ ابن ابىجمهور أحسائى، و شيخ شهيد مكّى، و شيخ بهاءالدّين عاملى، و قاضى نورالله شوشترى كه از سلسله عليّه نوربخشيّه است. و در كتاب مجالس المؤمنين به دلايل قويّه اثبات مىكند كه جميع مشايخ مشهور شيعه بودهاند.
- المحاسن، ج 1، ص 233.
- الكافى، ج 8، ص 275.
- حریم قدس، ص 77.

