اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

آیا عرفان وتصوف یکی هستند؟

رابطه عرفان و تصوف

0

آیا عرفان و تصوف دو مفهوم کاملاً جدا از هم هستند یا یکی هستند؟ هدف نهایی عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف تنها به دنبال شناخت نظری خداوند هستند یا به عمل و سلوک نیز تاکید دارند؟ چه ویژگی‌هایی را برای تشخیص عرفای و متصوفه واقعی از مدعیان می توانیم مطرح کنیم؟ بزرگترین خطر در مسیر عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف با شریعت در تضاد هستند یا مکمل یکدیگرند؟ چرا برخی افراد عرفان و تصوف را در مقابل شریعت قرار می‌دهند؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر ورشن دهد.

آیا عرفان وتصوف یکی هستند؟

6
  • «إذا ماتَ العالِمُ ثُلِمَ فِي الإسلامِ ثُلمَةٌ لا يسُدُّها شَي‌ءٌ»؛1

  • «اگر عالمى از پويندگان طريق هدايت و مكتب راستين اهل‌بيت عصمت (آنان كه‌ در وصفشان امام جعفر صادق عليه‌السّلام فرمود: «أنتُم واللهِ نورٌ فى ظُلُماتِ الأرضِ»!2 شما قسم به خدا نور الهى و چراغ هدايتيد در تاريكى‌هاى عالم مادّه و ظلمات كثرات دنيا!") بميرد، شكافى در اسلام پديد آيد كه هيچ‌گاه ترميم و اصلاح نخواهد شد.»

  • از آنجا كه محوريّت اين مقاله بر لزوم و ضرورت سير و سلوك إلى الله است، و بيان اينكه توجّه نفس به حقايق افعال و عبادات و پيروى انسان از استاد كامل و عارف واصلْ اصل لايتغيّر و مسلّم براى ترقّى و تكامل است، لذا پرداختن به مسئله عرفان و تصوّف موجب تطويل بلاطائل و خروج از مقصد و منظور بحث خواهد بود، و بدين مقدار از توضيح در اين باب اكتفا مى‌شود. گرچه كلمات بزرگان در اين مسئله متفاوت است، امّا آنچه كه به نظر نگارنده مى‌رسد همان است كه معروض شد، و هيچ فرقى بين مصداق اين دو عنوان، چه مصداق فرد عارف كامل و سالك واصل و چه مصداق فرد متظاهر و رياكار آن نمى‌باشد.3

  • اتحاد حقیقت تشیع و تصوف در کلمات مجلسی اول و علامه حلی رضوان الله تعالی علیهما

  • در كتاب‌ تشويق السالكين‌ كه مرحوم ملّا محمّد تقى مجلسى (ره) درباره لزوم تصوّف و سلوك نوشته است، اثبات نموده است كه: حقيقت تصوّف و تشيّع يك‌چيز است، و صوفى به معناى زاهد از دنيا و راغب به آخرت و ملتزم به تطهير باطن است، و علماى اعلام اسلام همگى صوفى بوده‌اند؛ و از جمله افرادى را كه‌ نام مى‌برد خواجه نصيرالدّين طوسى، و ورّام كندى، و سيّد رضى‌ الدّين على‌بن طاووس، و سيّد محمود آملى (صاحب كتاب نفائس الفنون)، و سيّد حيدر آملى (صاحب تفسير بحرالأبحار)، و ابن فهد حلّى، و شيخ ابن ابى‌جمهور أحسائى، و شيخ شهيد مكّى، و شيخ بهاءالدّين عاملى، و قاضى نورالله شوشترى كه از سلسله عليّه نوربخشيّه است. و در كتاب مجالس المؤمنين به دلايل قويّه اثبات مى‌كند كه جميع مشايخ مشهور شيعه بوده‌اند.

    1.  المحاسن، ج 1، ص 233.
    2. الكافى، ج 8، ص 275.
    3.  حریم قدس، ص 77.