مقاله پیش رو که برگرفته از آثار حضرت علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی و حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرهما میباشد، با رویکردی عرفانی به اثبات تشیع مولانا جلال الدین رومی رضوان الله علیه و عظمت کتاب مثنوی می پردازد. محوریت مطالب مقاله براساس تبیین این مسئله است که وصول به حقیقت توحید بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام نه تنها ممکن نیست، بلکه اساساً شناخت و معرفت الهی از طریق شناخت و تبعیت از امام معصوم علیه السلام میسر میشود وعرفایی که به درجات بالایی از کمال و توحید رسیدهاند، در نهایت به این حقیقت دست یافتهاند، و آثار آنها نیز مؤید این مطلب است. برخی از مهم ترین مطالب مقاله عبارتند از: لزوم سرسپردگی به مقام ولایت برای وصول به توحید، معرفت خدا در گرو معرفت امام، عدم وصول به لقاء خدا بدون تبعیت از امام، تشیع، حقیقت عرفان و سلوک، وصول به توحید بدون اسلام و تشیع محال است، مولانا جلالالدین محمد بلخی شیعه خالص، اشعار مولانا در مدح اهل بیت و تبرّی از دشمنان ایشان، کلام بزرگان در مورد تشیع مولانا، عظمت کتاب مثنوی
تشیع مولانا و عظمت کتاب مثنوی
38در غزا بر پهلوانی دست یافت *** زود شمشیری برآورد و شتافت او خدو انداخت بر روی علی *** افتخار هر نبیّ و هر ولیّ او خدو انداخت بر رویی که ماه *** سجده آرد پیش او در سجدهگاه در زمان انداخت شمشیر آن علی *** کرد او اندر غزایش کاهلی گفت بر من تیغ تیز افراشتی *** از چه افکندی مرا بگذاشتی در شجاعت شیر ربّانیستی *** در مروّت خود که داند کیستی؟1 در ادامه میفرماید:
ای علی که جمله عقل و دیدهای *** شمّهای واگو از آنچه دیدهای تیغ حلمت جان ما را چاک کرد *** آب علمت خاک ما را پاک کرد بازگو دانم که این اسرار هوست *** زآنکه بیشمشیر کشتن کار اوست باز گوای باز عرش خوششکار *** تا چه دیدی این زمان از کردگار چشم تو ادراک غیب آموخته *** چشمهای حاضران بر دوخته و در ادامه از خلافت ابیبکر به سوء القضاء و از خلافت امیرالمؤمنین علیه السّلام به حسن القضاء یاد میکند:
راز بگشا ای علیّ مرتضی *** ای پس از سوء القضاء حسن القضاء آیا کسی که خلافت ابوبکر را سوء القضاء یعنی قضای ناموزون و ناپسند الهی میداند او سنّی است؟!
یا تو واگو آنچه عقلت یافتست *** یا بگویم آنچه برمن تافتست از تو بر من تافت چون داری نهان *** میفشانی نور چون مه بی زبان لیک اگر در گفت آید قرص ماه *** شب روان را زودتر آرد به راه از غلط ایمن شوند و از ذهول *** بانگ مه غالب شود بر بانگ غول ماه بیگفتن چو باشد رهنما *** چون بگوید شد ضیا اندر ضیا چون تو بابی آن مدینۀ علم را *** چون شعاعی آفتاب حلم را باز باش ای باب بر جویای باب *** تا رسند از تو قشور اندر لباب باز باش ای باب رحمت تا ابد *** بارگاه ما له کفوا احد2و3 آیا کسی که یک چنین غزلی دربارۀ آن حضرت میسراید میتوان حتّی تصوّر و احتمال تسنّن را به او داد؟!
تا صورت پیوند جهان بود علی بود *** تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود - . مثنوی معنوی، دفتر ششم.
- . مثنوی معنوی، دفتر اول.
- . روح مجرّد، ص 526:
[مرحوم حداد رضوان الله علیه] به اشعار مثنوی درباره امیرالمؤمنین علیه السّلام و قتل او عَمْرو بن عَبدِ وَدّ را، تا کشته شدن او به دست ابن ملجم مرادی لعنَهُ الله بسیار علاقمند بودند. و حقیر چندین بار در سفرهای عدیده مشاهده کردم که آنها را با صوت جذّاب قرائت مینمودند؛ و چنان مشهود بود که خود ایشان در همان حالی هستند که حضرت توصیف میکند، و لهذا مبتهج میشدند و گویا این اشعار عیناً حکایت حال خود ایشان است.

