مقاله پیش رو که برگرفته از آثار حضرت علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی و حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرهما میباشد، با رویکردی عرفانی به اثبات تشیع مولانا جلال الدین رومی رضوان الله علیه و عظمت کتاب مثنوی می پردازد. محوریت مطالب مقاله براساس تبیین این مسئله است که وصول به حقیقت توحید بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام نه تنها ممکن نیست، بلکه اساساً شناخت و معرفت الهی از طریق شناخت و تبعیت از امام معصوم علیه السلام میسر میشود وعرفایی که به درجات بالایی از کمال و توحید رسیدهاند، در نهایت به این حقیقت دست یافتهاند، و آثار آنها نیز مؤید این مطلب است. برخی از مهم ترین مطالب مقاله عبارتند از: لزوم سرسپردگی به مقام ولایت برای وصول به توحید، معرفت خدا در گرو معرفت امام، عدم وصول به لقاء خدا بدون تبعیت از امام، تشیع، حقیقت عرفان و سلوک، وصول به توحید بدون اسلام و تشیع محال است، مولانا جلالالدین محمد بلخی شیعه خالص، اشعار مولانا در مدح اهل بیت و تبرّی از دشمنان ایشان، کلام بزرگان در مورد تشیع مولانا، عظمت کتاب مثنوی
تشیع مولانا و عظمت کتاب مثنوی
33اهمّیت و لزوم تدریس مثنوی در حوزههای علمیه
حوزه های علمیّه ما باید در انتخاب و اختیار این کتاب بیبدیل به عنوان متن درسی و اصلی حوزوی تجدید نظر کنند و دقّت و تدبّر در آن را در اولویّت از مطالعات و بحث های خویش قرار دهند.
این حقیر خود اقرار و اعتراف میکنم که با وجود مطالعات و ممارست در متون اصیل تشیّع و منابع اصلی معرفت در فروع مختلفه و شعب گوناگون هنوز خود را ریزهخوار خوان بیدریغ دریای معارفش میدانم و هر بار که این صفحات را تورّق و مطالعه مینمایم، معنای جدیدی بر اساس فهم جدید و مدرکات جدید برایم حاصل میشود.
ملاک و میزان پذیرش مطالب عرفاء شامخین
کسی مدّعی وحی و عصمت در کلمات محییالدّین و مولانا جلال الدین بلخی ـ قدّس سرّهما ـ نشده است و سکّه عصمت و طهارت فقط به نام چهارده نفر زده شده است و بر این اساس مطالب این گونه از بزرگان آنجا که با موازین متقن و ضروری و غیر قابل تردید مکتب اهلبیت موافق بود می پذیریم و بر دیده میگذاریم و هر کجا که با آن موازین در تعارض بود آن را نخواهیم پذیرفت، و حمل بر اشتباه و یا محمول بر موضع تقیّه مینماییم. محییالدّین و ملاّی رومی، سنّی باشند یا شیعه، آیا دفاع از مکتب اهل بیت بدین معنا است که چشم بر روی تمامی آثار آنها ببندیم و تمام معارف آنان را نادیده بگیریم و سخنانی که بهطور وضوح میتوان استفاده گرایش به اهل بیت را نمود به دور افکنیم و اشعاری که در مناقب آل پیامبر سرودهاند انکار کنیم و این همه مبالغ و فرصتها تضییع نماییم و وقت خود و بقیّه را صرف در این کنیم که اینها سنّی بودهاند و مخالف اهلبیت!
این همان مسخ شدن در هوی و انانیّت است، خواه در لباس سنّت نمودار شود خواه در لباس و نقاب تشیّع. هر دو یکی است. مرد حقّ آن است که مطلبی را که از بزرگی مشاهده میکند اگر منطبق با مبانی و اصول مکتب اهل بیت بود بپذیرد و احترام بگذارد و اگر مخالف بود و میتوانست حمل بر جهات صدوریّه از تقیّه و غیره بنماید باید انجام دهد و اگر نتوانست باید آن را ردّ نموده و نپذیرد، هرکه میخواهد باشد، فرقی نمیکند. و در اینصورت است که قضاوت انسان صورت دیگری به خود خواهدگرفت و انسان خود را از مواهب و الطاف بزرگان محروم نخواهد ساخت. افرادی که در این قضاوت پا از حدّ خود فراتر مینهند و از حریم معرفتی و علمی خویش تجاوز میکنند بدانند که سایرین نه تنها از جهت مراتب قدس و تقوی بر آنها پیشی دارند بلکه از جهات علمی و وسعت اطّلاعات با آنها قابل مقایسه نمی باشند و مقتضی انصاف علمی و رعایت احتیاط، حزم و تأمّل در این مطالب است.

