نقد دیدگاه احساسی نسبت به واقعۀ عاشوراء
6ذکر مداوم مرحوم حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ در هنگام قیام
آقای حدّاد ذکرش در موقع بلند شدن «یا صاحب الزّمان» بود؛ 1 آنوقت آنها میگفتند: «اینها ولایت ندارند!» واقعاً چقدر انسان باید در جهل باشد! من در این سفر اخیر که دو سه هفته پیش مشرّف شدیم از فرزند ایشان سؤال کردم، او گفت: «هر روز صبح بلا استثناء ایشان اول میرفت زیارت سیّدالشّهدا، بعد زیارت حضرت ابوالفضل علیهما السّلام2 و بعد برمیگشت در منزل و صبحانه میخورد.» این کار هر روز ایشان بود، آنوقت میگفتند: «اینها اهل ولایت نیستند!» این عناد تا کجا انسان را میبرد!3
عشق محض بودن عاشورا
در تمام دهۀ عزاداری، حال حضرت حدّاد بسیار منقلب بود. چهره سرخ میشد و چشمان درخشان و نورانی؛ ولی حال حزن و اندوه در ایشان دیده نمیشد؛ سراسر ابتهاج و مسرّت بود. میفرمود: چقدر مردم غافلند که برای این شهید جان باخته غصّه میخورند و ماتم و اندوه بپا میدارند! صحنه عاشورا عالیترین مناظر عشقبازی است؛ و زیباترین مواطن جمال و جلال إلهی، و نیکوترین مظاهر أسماء رحمت و غضب؛ و برای اهل بیت علیهم السّلام جز عبور از درجات و مراتب، و وصول به أعلی ذِروه حیات جاویدان، و منسلخ شدن از مظاهر، و تحقّق به اصل ظاهر، و فنای مطلق در ذات احدیت چیزی نبوده است.
تحقیقاً روز شادی و مسرّت اهل بیت است. زیرا روز کامیابی و ظفر و قبولی ورود در حریم خدا و حرم امن و امان اوست. روز عبور از جزئیّت و دخول در عالم کلّیّت است. روز پیروزی و نجاح است. روز وصول به مطلوب غائی و هدف اصلی است. روزی است که گوشهای از آن را اگر به سالکان و عاشقان و شوریدگان راه خدا نشان دهند، در تمام عمر از فرط شادی مدهوش میگردند و یکسره تا قیامت برپا شود به سجده شکر به رو در میافتند.
حضرت آقای حدّاد میفرمود: مردم خبر ندارند، و چنان محبّت دنیا چشم و گوششان را بسته که بر آن روز تأسف میخورند و همچون زن فرزند مرده مینالند. مردم نمیدانند که همۀ آنها فوز و نجاح و معامله پر بها و ابتیاع اشیاءِ نفیسه و جواهر قیمتی در برابر خَزَف بوده است. آن کشتن مرگ نبود؛ عین حیات بود. انقطاع و بریدگی عمر نبود؛ حیات سرمدی بود.
- رجوع شود به روح مجرّد، ص ٥١٣.
- جهت اطلاع بیشتر پیرامون کیفیت زیارت رفتن مرحوم حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ مراجعه شود به روح مجرّد، ص ٣٤ و ٣٥ و ١٩٦.
- نفحات انس، ص: ٦٨.

