نقد دیدگاه احساسی نسبت به واقعۀ عاشوراء
11«اللَهُم إِنَّ هَذَا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو أُمَیَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الْأَکْبَادِ اللَّعِینُ ابْنُ اللَّعِینِ عَلَی لِسَانِکَ وَ لِسَانِ نَبِیِّکَ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِیهِ نَبِیُّکَ اللَهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْیَانَ وَ مُعَاوِیَةَ وَ یَزِیدَ بْنَ مُعَاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ هَذَا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَوَاتُ اللَهِ عَلَیْه»1
در روز عاشورا باهم کف میزنند و دست میدهند و همدیگر را ماچ و روبوسی میکنند و به هم مبارک باد میگویند؟!
پدربزرگم مرحوم حاج آقا معین شیرازی پدر والده ـ خدا رحمتش کند ـ ایشان میگفتند: من در روز عاشورا در شام بودم، دیدم در آن جا، ـ البتّه نه همۀ آنها بلکه عدهای از آنها ـ که با همدیگر معانقه و بغل میکنند و به هم تبریک میگویند، «اللَهُم إِنَّ هَذَا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو أُمَیَّةَ»، اینها همان آل یزید هستند، اینهایی که این کار را میکنند همان تیر و تبار آلیزید هستند! آنهایی هستند که بر امام حسین این مصائب را وارد کردند آیا آقای حداد هم اینطور بود؟!
آخر بیانصافِ، بیوجدانِ، معاندِ آخر به تو چه بگویم که تو در کتاب و صبحت و منبر خود مسخره میکنی روح مجرّد را و ایراد میگیری؟! آیا آقای حداد هم در روز عاشورا تبریک میگفت؟! خوب شد امام حسین را کشتند! خوب شد، بیایید همدیگر را ببوسیم، بروید نُقل بخرید و بیاورید! یا این که آنطوریکه من میدیدم مثل ناودان از چشمش اشک میآمد، آیا ابتهاج این است؟! بله، ما نگاه به تیر و شمشیر و جراحت و خونی که میآید و اینها نگاه میکنیم، خب متأثّر میشویم.
ما که آن فهم را نداریم، ما که آن ادراک را نداریم، ما که آن شعور را نداریم، طبیعی است باید ناراحت بشویم، نباید خوشحال بشویم، بله هر وقت به آن ادراک و شعور رسیدیم آن حکم خودش را دارد به ما چه ربطی دارد؟ چرا ما بیایم و أدا در بیاوریم، ادا درآوردن ندارد، آنچه که الآن اقتضای ما است این مصیبتی است که هست، بله بنده هم بارها گفتم که ما به این مصیبت فقط نباید فکر کنیم، باید بالاتر را فکر کنیم، این که مرحوم آقا هم در روح مجرّد آوردند برای همین است که تلنگر بزنند، فقط همهاش گریه نیست، همه فقط در سر زدن نیست، فقط همهاش طبل و فلان نیست اینها همهاش نیست چیزهای دیگر هم هست، آن چیست؟! آن چیست که حضرت قاسم میگوید: «أحلی مِنَ العَسل؛ 2 موت از عسل شیرینتر است» چنین چیزهایی هم داریم. آن چیست که وقتی زهیر بن قین خودش در آن شب عاشورا بلند میشود و میگوید: «اگر هزار بار مرا تکّه تکّه کنند و خاکسترم را فلان کنند آتش بزنند و فلان، باز دفعه هزار و یکم من همین هستم»3 او چه دیده؟! پس او شمشیر ندیده، یک چیز دیگر دیده، او نیزه و شمشیر و کشتن ندیده، آن یک چیز دیگر دیده که الآن آقای حداد دیده یا بالاترش را، بالأخره اینها مراتب دارند زهیر گرچه از اصحاب سیدالشّهدا بود ولی باز با حبیب بن مظاهر فرق داشت، حبیب بن مظاهر کجا؟ زهیر کجا؟! همه در یک جا هستند در یک خیمه هستند ولی باز اینها مراتب دارند و ما باید پای همۀ اینها را ببوسیم، از همۀ اینها باید استشفاءکنیم و طلب شفاعت و اینها بکنیم ولی اینها باز خودشان مراتب دارند، خودشان مراتب خاص دارند!
- مصباح المتهجد، ج٢، ص ٧٧٢.
- الهدایة الکبری، ص ٢٠٤ با قدری اختلاف؛ مدینة المعاجز، ج ٤، ص ٢١٥.
- الإرشاد، ج٢، ص ٩٢؛ وَ قَامَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ الْبَجَلِیُّ رَحْمَةُ اللَهِ عَلَیْهِ فَقَالَ وَ اللَهِ لَوَدِدْتُ أَنِّی قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ ثُمَّ قُتِلْتُ حَتَّی أُقْتَلَ هَکَذَا أَلْفَ مَرَّةٍ وَ أَنَّ اللَهَ تَعَالَی یَدْفَعُ بِذَلِکَ الْقَتْلَ عَنْ نَفْسِکَ وَ عَنْ أَنْفُسِ هَؤُلَاءِ الْفِتْیَانِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ.

