
دیدگاههای مختلف راجع به قیام سیدالشهدا علیه السلام
بررسی اجمالی هدف قیام امام حسین علیهالسلام
دیدگاههای مختلف راجع به قیام سیدالشهدا علیه السلام
6در این دیدگاه، طبعاً بین ائمه علیهم السّلام نسبت به این مسئله به میزان شدّت و ضعف آن، اختلاف فاحشی به وجود خواهد آمد، و رتبۀ سیدالشّهدا علیه السّلام با برادر اکبر خود، حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام، تفاوت چشمگیری خواهد یافت؛ و نعوذ باللَه منقصتی که از این باب بر سبط اکبر رسول خدا وارد میآید چهبسا مسئله امامت او را زیر سؤال میبرد!!
مهمترین علت اعتراض به صلح امام حسن مجتبی علیه السّلام
این دیدگاه حتّی در خود زمان امام مجتبی علیه السّلام وجود داشته است و پس از صلح با معاویه، از طرف نزدیکترین یاران خود مورد اعتراض و تعابیری قبیح و زننده قرار گرفته است.
مظلومیت آن حضرت را بنگرید که برای دفاع از آرمان و روش خود باید از کلام نبوی که فرمود: «الحسنُ و الحسَینُ إمامان، قاما أو قَعَدا!»1 استعانت بجوید، و بدین وسیله خود را از گزند آماج تیرهای سبّ و دشنام و شناعت، آنهم توسط اصحاب و یاران نزدیک خود برهاند.2
و از همۀ اینها گذشته، از آنجا که این مسئله در طول بیش از یک هزار سال برای آخرین پیشوا و امام ما، حضرت بقیّةاللَه الأعظم أرواحنا فداه، اتّفاق نیفتاده است باید گفت که از همه بیشتر، آن حضرت مورد این اشکال و اعتراض قرار خواهند گرفت، و گویا به وظیفۀ امامت و زعامت خود ـ نعوذ باللَه ـ در طی این قرون و أعصار، عمل ننمودهاند!!
این دیدگاه همانند دیدگاه اول، ناشی از جهل و عدم شناخت حقیقت امامت، و مسئلهای بدین خطیری را با دید أحول و بیمار نگریستن، و امام را همچو خود دانستن و او را به خود قیاس نمودن، و مشاعر او را در حدّ مشاعر و مدرکات خود تنزّل دادن است؛ نعوذُ باللَه مِن الجهلِ و الضَّلالةِ و البُعد و الغَوایة.
تنها دلیل عزّت و اعتبار عاشورا
این طایفه نمیدانند که سیدالشّهدا علیه السّلام قبل از خلق حادثه عاشورا یک امام بود، امام معصوم؛ و ارزش تاریخ عاشورا به حضور یک امام معصوم در آن است، نه یک فرد عادی ولو اینکه به هر مرتبه از مراتب علم و تقوا و تقرّب رسیده باشد. و به عبارت دیگر، این امام معصوم است که به حادثه عاشورا عزّت و شرف و اعتبار و هویت خاص میبخشد، نهاینکه عاشورا برای امام علیه السّلام شرف و عزّت و آبرو آورده است. و اگر در این حادثۀ عظمی هر فرد دیگری، با هر هویت و شخصیتی که باشد، زمام امور را به دست میگرفت و ادارۀ این جریان را به عهده میگرفت، دیگر عاشورا عاشورا نبود؛ بلکه واقعهای بود مانند سایر وقایع و حادثهای بود همچون سایر حوادث بیشمار تاریخ که در آن به عدّهای به ناحقْ ظلم و ستم رفته است و آنان مقهور و منکوب عدّهای ستمکار و جنایتکار بودهاند.
- علل الشّرایع، ج ١، ص ٢١١؛ مناقب آل ابیطالب، ص ٣٩٤. ترجمه:
«حسن و حسین هر دو اماماند، چه قیام کنند و چه سکوت نمایند!» - الأخبار الطوال، ص ٢٢١؛ الأمامة و السّیاسة، ج ١، ص ١٨٥؛ مقاتل الطالبیین، ص ٧٥؛ مناقب آل ابیطالب، ج ٤، ص ٣٥. علل الشّرایع، ج ١، ص ٢١١ نقل میکند:
«أبیسعید عقیصا میگوید: به حسن بن علی بن ابیطالب گفتم: ای پسر رسول خدا! چرا با معاویه به سازش و مصالحه پرداختی درحالیکه مسلّماً میدانستی تو بر حق میباشی و معاویه بر ضلالت و بطلان؟!
پس او چنین فرمود: ای أباسعید! آیا من حجّت خدای متعال بر خلقش نمیباشم و پس از پدرم امام بر مردم نیستم؟! گفتم: بلی چنین است!
فرمود: آیا من همان فردی نیستم که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم درباره من و برادرم فرمود: حسن و حسین هر دو اماماند، چه قیام کنند و چه نکنند؟! گفتم: بلی اینچنین است!
فرمود: پس در اینصورت، من امام هستم اگر برخیزم و امام هستم اگر بنشینم!
ای أباسعید! من به همان دلیلی با معاویه صلح نمودم که رسول خدا قبل از من با بنیضمره و بنیاشجع و اهل مکّه هنگام رجوع از حدیبیه مصالحه نمود؛ درحالیکه آنان به تنزیل قرآن کافر بودند و اصل آن را انکار میکردند، ولی معاویه و اصحاب او به تأویل قرآن(که همان ولایت و امامت امام معصوم علیه السّلام است) کافر میباشند و آن را ردّ و انکار مینمایند.
ای أباسعید! اگر من از جانب خدای متعال امام بوده باشم، دیگر جایز نیست که شخصی در عمل و رأی من تشکیک کند و آن را به دور از مصلحت و واقع بپندارد(چه آن رأی بر سازش و مصالحه تعلّق بگیرد و یا بر جنگ و ستیز با اهل باطل و گمراهان) اگرچه علّت و دلیل این مسئله بر افراد مخفی باشد و علم به آن نداشته باشند! آیا نمیبینی که خضر هنگامی که سفینه را شکافت و جوان نورس را به قتل رساند و دیوار را تجدید بنا نمود، مورد اعتراض و پرخاش موسی علیه السّلام قرار گرفت؟ زیرا موسی دلیل این رفتار را نمیدانست و هنگامی که خضر حقیقت مطلب را برای او آشکار و روشن نمود، پذیرفت و قبول کرد. و اینچنین است مسئله من در سازش با معاویه!
بنابراین اعتراض و پرخاش شما بر عمل من بهواسطۀ جهل و نادانی شما است بر اسرار و مصالح امور؛ و اگر من این کار را انجام نمیدادم، یک نفر شیعه از شیعیان ما بر روی زمین باقی نمیماند!»
و نیز در تاریخ الخلفاء، ص ٢١٠ میگوید:
«اصحاب آن حضرت به او میگفتند: ای کسی که موجب ننگ و عار مؤمنین گشتی!!
و او در پاسخ میفرمود: ننگ و عار دنیوی بهتر از عذاب و آتش اخروی است.
و شخصی به آن حضرت گفت: سلام بر تو ای ذلیل و خوارکننده مؤمنین!
و حضرت در پاسخ فرمود: من مؤمنین را ذلیل نگردانیدم، ولیکن دوست نداشتم شما را در راه سلطنت و حکومت، به باد فنا بدهم!»
- علل الشّرایع، ج ١، ص ٢١١؛ مناقب آل ابیطالب، ص ٣٩٤. ترجمه:
