
چگونه در زمره اصحاب سیدالشهداء علیهالسلام قرار بگیریم؟
سِرّ معیّت و اتحاد اصحاب با امام حسین علیهالسلام
چگونه در زمره اصحاب سیدالشهداء علیهالسلام قرار بگیریم؟
20در پای تو آلوده لب از می چه بیفتیم *** رانند ملائک به پَرِ خود مگس ما1و2 شرط ورود در خیمۀ سیدالشهدا
این را من همهجا گفتم، اتفاقاً دیشب در حرم مشرف بودم بالای سر نشسته بودم. یک طلبه خیلی خوش سیمایی، خیلی عفیف و نجیب آمد نشست و ما را میشناخت، من نمیشناختم. یک سؤالی راجع به مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ کرد و پاسخ دادم. بعد گفت: «شما ما را یک نصیحت بکنید». من یکدفعه این به نظرم آمد گفتم: من یک چیزی به شما میگویم: اگر در خیمۀ امام حسین هستی صادق باش، اگر در خیمۀ عمرسعد هم هستی صادق باش. او اشکال ندارد، در هر دو جا صادق باش. خیلی رفت در فکر، تشکر کرد و رفت.
و خب این را گفتم: در خیمه امام حسین بودن ملاک نیست، درست بودنش ملاک است. شب عاشورا مگر نگذاشتند همه دررفتند. مگر اینها در خیمۀ امام حسین نبودند؟ آخر بیپیرها شما از مکّه تا اینجا نان و نمک امام حسین را خوردید، سر سفره امام حسین بودید، دیگر از پیش خودتان که خرج نکردید، همه از پول امام حسین بود. صبحانه به شما میداد، نهار میداد شام میداد. همه به امید اینکه بیاییم کوفه و بگیریم و چه کنیم! شب عاشورا اینها دیدند نهبابا قضیّۀ نهار و شام تمام شد، فردا نهار و شامی دیگری است، قضیهاش فردا است!. امام حسین هم که نعوذباللَه خلاف نمیگوید، پسر پیغمبر است و امام هست و کلامش صدق و رد خور ندارد. دیدند عجب چی شد؟ چی فکر میکردیم چی شد؟
حضرت هم اینقدر بزرگوار است، بهعکس ما که اگر بخواهیم یک کاری انجام بدهیم دیگر اگر شده از منظومه شمسی هم نیرو میطلبیم، کهکشانهای راه شیری... و بیاید! امام حسین همه را میگوید بروید.
ببینید! امام حسین همه چیز دارد به ما نشان میدهد. میگوید با من بودن ملاک نیست، شب عاشورا میگذاری درمیروی، «بهبه نگاه کنید هزار نفر با سیدالشهدا از مکّه حرکت کردند و میآیند و پرچم را دائما بالا میگیرند!» حضرت به همۀ این حرفها میخندد! میگوید: «شب عاشورا معلوم میشود.» جوجه را آخر پاییز میشمارند، درست شد؟! از آنطرف حُر میآید جلوی امام حسین را میگیرد و آن مسائل پیش میآید و حضرت هم به او میخندد میگوید: «بنده خدا! خبر نداری چه به سرت میخواهد بیاید. تو هم خبر نداری.» ـ به او نمیگوید هان! ـ میگوید: «خبر نداری شب عاشورا چه به سرت میآید، خودم آنجا میآیم از گریبانت میگیرم.» آن کسی که صبح آنجا ایستاده یکدفعه به سرش میزند ای داد بیداد، چه کسی اینها را در سرش میاندازد؟! امام حسین میاندازد. میگوید: «آنجا ادب به خرج دادی حالا من اینجا دستت را دارم میگیرم.» بعد هم که میآیی میگویم: «هیچ خبری اتفاق نیفتاده، هیچ قضیهای اتفاق نیفتاده.»
- دیوان اشعار جامی «فاتحة الشباب»، غزلیات شمارۀ ۶۸.
- معاد شناسی، ج٢، ص١٠٣ ـ ١٠٦.
