
علت تمایز واقعۀ عاشورا نسبت به سائر وقایع
سِرّ شاخص بودن واقعۀ عاشورا
علت تمایز واقعۀ عاشورا نسبت به سائر وقایع
6در قضیّه عاشورا تمام افراد یکدست بودند! این جاست که امام علیه السّلام میفرماید (و ای کاش ما میفهمیدیم که چه میفرمایند): «هُنا مُناخُ1 رِکابٍ و مَصارعُ عُشّاقٍ...؛ در این جا جایگاه افتادن و به زمین افتادن و در روی زمین قرار گرفتن بدنهای نفوسی است که اینها واله و شیدای امامشان هستند.» واله و شیدا؛ یعنی به کسی میگویند که دیگر وجودی را در خود نمیبیند که بخواهد برای آن وجود حسابی باز بکند.(اصلاً مرتبه عشق یعنی همین است) اینها اینطور بودند! «لا یسبِقهُم مَن کانَ قبلَهم و لا یلحقُهم مَن بعدَهم».2 مثل اینها نه کسی تا به حال آمده و نه خواهد آمد! ما نه از پیغمبر در قضیّه بدر یکهمچنین چیزی شنیدیم که بدریون کسانی هستند: «لا یسبِقهُم مَن کانَ قبلَهم و لا یلحقُهم مَن بعدَهم» نه در أُحد، نه در در خندق، نه هیچکدام ما، هیچ چیز ندیدیم!
در جنگهای امیرالمؤمنین علیه السّلام نه در جنگ خیبر و نه در جنگ جمل ما ندیدیم، که حضرت اینطور بگویند. مثلا در جنگ جمل، حضرت بگویند: «کسانی که در این جنگ جمل از ما کشته شدند کسانی هستد که «لا یسبِقهُم مَن کانَ قبلَهم و لا یلحقُهم مَن بعدَهم» ندیدیم! در جنگ صفین و نهروان ندیدیم، هیچ اینها را ندیدیم! فقط در قضیّۀ عاشورا یکهمچنین مطلبی آمده است. و این برای چیست؟!
این برای آن مقدارِ کاملِ خلوص و مقدار کامل بروز و ظهور حقایق عبودیت و تسلیم است که در روز عاشورا از اصحاب امام حسین علیه السّلام ظهور پیدا کرده است بهواسطۀ آن نور ولایتی که به آنها میخورد! وإلاّ اگر نمیخورد، نه! اینطور نمیشد. و لذا در جنگ صفین اینطور نیست که همۀ آنها شهید باشند، نه! دلیلی ندارد.
جنگ صفین که بالاتر از جنگ زمان پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلم نیست؛ یک نفر رفت و از آن خر سفیدی که شخصی سوارش بود خوشش آمد، رفت جنگ بکند که او را بزند و بکشد و خر را بردارد و اتفاقاً طرف از بالا زد او را سَقَط کرد و انداخت. و بعد گفتند: «خدا رحمتش کند» حضرت فرمودند: «آقا این شهید راه خر شد. این شهید راه خدا نبود این رفت خر را بردارد، خر او را برداشت.»34
- مُناخ؛ یعنی جایی که کسی به زمین میافتد، چه از اسب میافتد یا این که به زمین ساقط میشود.
- خرائج و جرائح، ج ١، ص ١٨٤؛ کامل الزّیارات، ص ٢٧٠؛ بحار الأنوار، ج ٤١، ص ٢٩٥.
- إحیاء علوم الدین الغزالی، ج ١٤، ص ١٥٦.
- شرح دعای ابو حمزه ثمالی، ١٤٣٠، مجلس ٨.
