
علت تمایز واقعۀ عاشورا نسبت به سائر وقایع
سِرّ شاخص بودن واقعۀ عاشورا
علت تمایز واقعۀ عاشورا نسبت به سائر وقایع
10راه حضرت این بود؛ و در منازلی که میایستادند، تمام صحبت از شهادت بود؛ در إخباراتی که میدادند، همه حرف از شهادت بود؛ حتّی در شب عاشورا بیعت خود را از برادر و از پسر خودشان هم برداشتند. یعنی اینقدر قضیّۀ عاشورا آزاد و حر و بدون هیچ گیری بود که حتّی حضرت چراغ را هم خاموش کردند و فرمودند: «این مردم با من کار دارند، با شما که کاری ندارند؛ من اینجا مطرح هستم.» حتّی به برادر و پسرشان هم گفتند.1 ولی آنها زبان حالشان این بود که: «عیب ندارد ما میرویم، ولی شما جایی را معرّفی بکن، ما هم میرویم، ما حرفی نداریم. کجا برویم غیر از اینجا؟ شما بگو کجا برویم، ما میرویم!» البتّه بعضیها هم به نحوی مطرح کردند. یعنی شناخت آنها نسبت به مسئله اینگونه بود! و این مسئلهای است که به همین آسانی در هرجایی نیست.
باطل بودن مقایسه سایر وقایع تاریخی با قضیّۀ عاشورا
لذا اینکه ما سایر معرکهها را با عاشورا مقایسه کنیم، این صد درصد غلط است و اهانت به امام علیه السّلام و اهانت به مکتب است. سیدالشهدا از اول خلقتِ آدم تا روز قیامت یک نفر بود؛ ما دو حسین نداریم، ما حسین زمان نداریم.2 حسین زمان ما امام زمان علیه السّلام است. اگر همین روحیّه، همین ادراک، همین مشاعر و همین مظهریّت تجلّیات اسماء و صفات کلّیه حضرت حق در قالب انسان به همین کیفیت و بدون سر مویی تفاوت، بخواهد انجام بشود فرزندش امام زمان است و بس! بقیّه همه پیرو و شیعه و دنبالهرو هستیم به مقدار فهممان. ولی امام حسین یکی بود، امیرالمؤمنین یکی بود؛ دو علی نداریم، علی واحد بود و دویی نخواهد آمد مگر آن امامی که بعد از او هست که او میشود علیّ زمان؛ یعنی الآن علیّ زمان ما حضرت بقیّةاللَه أرواحنا فداه هست و بس! حسین زمان ما الآن امام زمان است و بس! و این مسائل را خطبا و مبلّغین و وعّاظ باید رعایت کنند.3 انسان هر چیزی و هر مطلبی را نمیتواند بگوید؛ زیرا گاهی رعایت شخصیّت افراد جنبه حیاتی دارد و ما باید خیلی رعایت این مطالب را بکنیم، خیلی دقّت دارد! هر شخص به هر میزان از معرفت که رسیده باشد، باز مقام امام علیه السّلام مقام دیگری است.4
- الارشاد، ج ٢، ص ٩٢؛ لمعات الحسین، ص ٥٩؛ اللَهوف، ٩٠.
- مجموعه آثار شهید مطهّری، ج ٣، ص ٤٣٥؛ ج ٢٤، ص ٧٩.
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ٢، ص ١٥١ و ١٩٢؛ ج ٣، ص ١٤٣ ـ ١٤٦؛ مهر فروزان، ص ٤٠.
- نفحات انس، ص ٤٧.
