
اهداف برگزاری مجالس عزای سیدالشهدا علیه السّلام
اهداف برگزاری مجالس عزای سیدالشهدا علیه السّلام
13این نشان میدهد که مسائلی است که باید اتفاق بیفتد؛ یعنی جریانی است که این جریان برنامهریزی و مدیریت شده، هر قدمش و هر مسئلهاش روی حساب است، از آن واقعهای که در مدینه اتفاق افتاد و منجر شد به خروج سیدالشهدا علیه السّلام از مدینه و آمدن به مکّه و افرادی که میآمدند و به آن حضرت ایراد میگرفتند و به نظر خودشان هم ایراد صحیح بود، وقتی که سؤال میکردند که شما برای چه این کار را میکنید؟ حضرت نسبت به بعضیها میگفتند: «در اینجا چهکار کنم؟» و بعد میگفتند: حالا در فلان جا شما بروید! حضرت میگفتند: «آنجا ایراد دارد.» بالأخره نسبت به بعضی از موارد میفرمودند: «این راهی است که من باید این راه را طی کنم، «فَإِنَّ اللَهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلًا1؛ خدا میخواهد مرا در این راه کشته ببیند.» یا نسبت به اهلبیتشان میگفتند: «إِنَّ اللَهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاهُنَّ سَبَایا؛ خدا میخواهد اینها را اسیر ببیند.» یعنی جریانی است که این جریان باید طی شود. در عین اینکه راه یک راهی است که چارهای هم غیر از آن نیست.
اهمّیت بالابردن نگرش افراد راجع به واقعه عاشورا: نمونه اول: عملکرد مسلم بن عقیل با عبیداللَه بن زیاد
یعنی مسئلهای است که در آن مسئله باید افراد دنبال این مطلب بروند، افراد باید دنبال این برنامه تعیین شده حرکت کنند. و این نکتهای است که یک قدری انسان را وامیدارد که نسبت به مسئلۀ مصیبت و این قضایای عجیب و غریب و جانگدازی که اتفاق افتاد، به بالاتر از آن توجه داشته باشد و فقط به عنوان مصیبت به این مسئله نگاه نکند.
مثلاً در قضیّۀ حضرت مسلم ابن عقیل خب حضرت ایشان را فرستادند برای کوفه، وقتی که مسلم از مکّه بیرون میآید در بین راه یکمرتبه مصادف میشود با صیادی که حیوانی را شکار کرده و آن را از بین برده و هلاک کرده. در ذهن و نفس او مسئلهای پیدا شد، تفالی زد که حالا عاقبت این قضیّه چه میشود؟ به مکّه برگشت و جریان را به سیدالشهدا علیه السّلام عرض کرد که من داشتم میرفتم چنین چیزی را دیدم و چیزی در [ذهن] من خطور کرد، حضرت فرمودند: «خب مطلب همین است.» یعنی حالا شما به من چه میخواهی بگویی؟ حالا صیاد هم آمد و فرض بکنید قضیّه همین است؛ یعنی اگر میخواهی راه همین است. و حضرت مسلم با این نیت دوباره برگشت و به کوفه رفت و به آن مسائل پرداخت.2
- اللَهوف علی قتلی الطفوف، ص ٦٤:... فَقَالَ: أَتَانِی رَسُولُ اللَهِ ص بَعْدَ مَا فَارَقْتُک فَقَالَ: یا حُسَینُ! اخْرُجْ فَإِنَّ اللَهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلاً. فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِیةِ: (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) فَمَا مَعْنَی حَمْلِکَ هَؤُلَاءِ النِّسَاءَ مَعَکَ وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَی مِثْلِ هَذِهِ الْحَالِ؟ قَالَ فَقَالَ لَهُ: قَدْ قَالَ لِی: إِنَّ اللَهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاهُنَّ سَبَایا.
- وقعة الطف، ص ٩٧؛ الارشاد للمفید، ج٢، ص ٤٠؛ فَکَتَبَ إِلَیْهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیهما السلام:
أَمَّا بَعْدُ: فَقَدْ خَشِیتُ أَنْ لَا یَکُونَ حَمَلَکَ عَلَی الْکِتَابِ إِلَیَّ فِی الِاسْتِعْفَاءِ مِنَ الْوَجْهِ الَّذِی وَجَّهْتُکَ لَهُ إِلاّ الْجُبْنُ فَامْضِ لِوَجْهِکَ الَّذِی وَجَّهْتُکَ لَهُ وَ السَّلَامُ.
