جایگاه تفسیر المیزان در جهان اسلام و ویژگیهای آن
3بناى اين تفسير بر اينست كه آيات را با خود آيات تفسير كند، و معناى قرآن را از خود قرآن بدست آورد، و بر آن اساس معانى مستفاده از خارج سنجيده، و موافقت يا مخالفتش با قرآن مشاهده گردد؛ نه آنكه اوّل معنائى را كه در ذهن است، آنرا اصل و محور قرار داده و سپس سعى شود كه آن معنى را با آيات قرآنيّه تطبيق دهيم؛ و بعبارت ديگر به قرآن قالب بزنيم و تطبيق دهيم. كما اينكه بسيارى از تفاسير بر اين رويّه بوده و در حقيقت تفسير نيستند، بلكه تطبيق معانى ذهنيّه و مدركات خارجيّه، يا علوم فلسفيّه و علميّه و اجتماعيّه و تاريخيّه و روايات وارده با قرآن كريم است.
و معلوم است كه با روش تطبيق، بكلّى آيات مفهوم و محتوا و اعتبار خود را از دست مىدهد؛ زيرا هر يك از صاحبان علوم از نحوى گرفته تا فيلسوف، و عالم علوم تجربيّه و طبيعيّه حتّى اطبّاء و اهل هيئت و نجوم مىخواهند علوم خود را بر قرآن فرود آورده، و از قرآن سندى و شاهدى براى خود دريافت دارند.
و چه بسا بعضى از آنان تفسيرهاى تمام بطور دوره، و بعضى تفسيرهاى موضوعى در اينگونه امور نوشتهاند.
اين گونه عمل، در حقيقت، قرآن را مسخ مىكند. و بعبارت ديگر قرآن را مىكُشد؛ و فاقد ارزش و اعتبار مىكند. معناى قرآن را بايد از خودش گرفت؛ و در «الميزان» اين روش بنحو اكمل رعايت شده است.1
2. رعایت معانى كلّیه براى الفاظ
دیگر از مختصّات این تفسیر، مراعات معانى كلّیه براى الفاظ موضوعه است؛ نه خصوص معانى جزئیه طبیعیه و مادّیه مأنوسه با ذهن انسان.
علامه طباطبایی در توضیح این مطلب در تفسیر المیزان می فرمایند:
«اگر ما الفاظ را وضع کردیم ، براى آن چیزى وضع کردیم که فلان فائده را بما مى دهد، حالا اگر آن چیز شکل و قیافه اش تغییر کرد، مادام که آن فائده را مى دهد، باز لفظ نام برده ، نام آن چیز هست ، توضیح اینکه : اشیائى که ما براى هر یک نامى نهاده ایم از آنجا که مادى هستند، محکوم به تغیر و تبدلند؛ چون حوائج آدمى رو به تبدل است ، و روز به روز تکامل مى یابد، مثلا کلمه چراغ را ما در اولین روزى که به زبان جارى کردیم ، به عنوان نام یک ظرفى بود، که روغن در آن مى ریختیم ، و فتیله اى در آن روغن مى انداختیم ، و لبه فتیله را از لبه ظرف بیرون گذاشته ، روشن مى کردیم ، تا در شب هاى تاریک پیش پاى ما را روشن کند، و هر وقت کلمه (چراغ ) به زبان مى آوردیم شنونده چنین چیزى از آن مى فهمید، ولى روز به روز در اثر پیشرفت ما، چراغ هم پیشرفت کرد، و تغییر شکل داد، تا امروز که به صورت چراغ برق در آمد، به صورتى که از اجزاء چراغ اولیه ما، هیچ چیز در آن وجود ندارد، نه ظرف سفالى آن هست ، نه روغنش ، و نه فتیله اش ، ولى در عین حال باز به لامپ می گوئیم چراغ ، براى چه؟ براى اینکه از لامپ همان فائده را مى بریم که از پیه سوز سابق مى بردیم .
- . مهر تابان، ص65.

