
سير علوم و تاريخ شيعه در عصر امام رضا عليهالسّلام
سير علوم و تاريخ شيعه در عصر امام رضا عليهالسّلام
4حضرت امام علی بن موسی الرّضا عليهماالسّلام در آن عصر، امام شيعه و سيِّد آل أبوطالب بود. قاصدی به سوی وی فرستاد و او را به نزد خود طلبيد، و چنين وانمود کرد که: او اراده دارد تا از تخت امارت و حکومت فرود آيد. و در اين سفر ميان مدينه و مَرْو خراسان، اختيار تعيين طريق، و درنگ و اقامت در بلاد و شهرها، و أيضاً مواقع حرکت و کوچ را به آن حضرت واگذار کرد.
حضرت از راه بصره، و از آنجا به اهواز، و سپس از نيشابور، وارد خراسان شدند، و مدّت سفر در بين راه چند ماه به طول انجاميد به طوری که در ميان اين مسافرت از آنحضرت کرامات دالّۀ بر امامتش ظهور میکرد، و برخی از آثار آن کرامتها تا امروز نيز برقرار و برجا میباشد.
چون حضرت در خراسان وارد گرديد و مأمون با او همنشين شد، مأمون به امام اظهار کرد که: او میخواهد از خلافت تنازل نمايد، چون امام را دريافته است که به جهت فضائلی که دارند، سزاوارتر به مسند خلافت میباشند. امام در پاسخش روی اين زمينه گفت:
إنْ کانَتِ الْخِلَافَةُ حَقّاً لَک مِنَ اللَه فَلَیسَ لَک أنْ تَخْلَعَهَا عَنْک وَ تُوَلِّیهَا غَیرَک! وَ إنْ لَمْتَکنْ لَک فَکیفَ تَهَبُ مَا لَیسَ لَک؟!
«اگر خلافت حقِّی الهی است برای تو، بنابراين چنان توانی نداری تا آن را از خود بيرون کنی و به غير خودت بسپاری! و اگر حقّ الهی تو نمیباشد پس چگونه میبخشی چيزی را که مال تو نيست؟!»
مأمون گفت: إذَنْ تَقْبَلُ وِلَایةَ الْعَهْدِ!
«در اين صورت قبول مینمائی ولايت عهد خلافت را!»
فَأبَی عَلَیهِ الإمَامُ [عَلَیهِ السَّلَامُ] أشَدَّ الإبَاءِ.
«آن حضرت با شديدترين وجهی و أکيدترين بيانی، از قبول ولايت عهد امتناع نمودند.»
مأمون به امام عليهالسّلام گفت: مَااسْتَقْدَمْنَاک بِاخْتِیارِک! فَلَانَعْهَدُ إلَیک بِاخْتِیارِک! فَوَاللَه إنْ لَمْ تَفْعَلْ ضَرَبْتُ عُنُقَک!
«ما با اختيار خودت تو را بدينجا نياوردهايم، و با اختيار خودت نيز ولايت عهد را به تو نمیسپاريم! و سوگند به خدا اگر ولايت عهد را قبول ننمائی تحقيقاً گردنت را میزنم!»
