بحثی دربارۀ «مالِکِ یَومِ الدّین» و «مَلِکِ یَومِ الدّین»
2مِلْک بمعنای استیلاء و قدرت و اذن در تصرّف در أموال است و صاحب آن را به صیغه فاعل: یعنی مَالِک گویند؛ و مُلْک بمعنای استیلاء و قدرت و اذن در تصرّف نفوس است و صاحب آن را به صیغه فَعِلْ که صفت مشبّهه است: مَلِک گویند.
و البته هر دو از آنها مشتقّ از مبدء واحد و از أصل واحد مشترکی هستند؛ و آن مطلق تصرّف و استیلاء و قدرت بر چیزی است؛ و آن مبدء اشتقاق عبارت است از: مَلَک ـ مَلْکاً و مُلْکاً و مِلْکاً و مَلَکةً و مَمْلَکةً و مَمْلِکةً و مَمْلُکةً الشئ أی احتواه قادراً علی التصّرف و الاستبداد به.
غایةالأمر این مبدء مشتقّ اگر بر روی موّاد خارجیه واقع شود و بر آنها تعلّق گیرد بمعنای مِلکیت و استبداد در تصرّف آنها، و اگر بر نفوس تعلّق گیرد بمعنی مُلکیت و استیلاء بر آنها در أمر و نهی و فرمان است یقال: مَلَک القوم ای استولی علیهم؛ و مَلَک نفسَه أی قدر علی حَبْسها و در صورت أوّل صاحب آن را مَالِک و در صورت دوّم صاحب آن را مَلِک گویند؛ پس اختلاف معنای مالِک و مَلِک ناشی از قرینه خارجیه و آن تعهّد استعمال و وضع تعیینی و یا تعینی بر تعلّق این معنا بر خارج و بر موضوع است.
و بر همین اساس میبینیم که مالک را اضافه به اشیاء خارجیه میکنند و میگویند: مالک الدّار و مالک الدَّابَّة و مالک العِقار و مَلِک را اضافه به نفوس و اقوام میکنند و میگویند: مَلِک القوَم و مَلِک العَرَب و مَلِک الیمانیین و میگویند مَلِک فلان عصر و فلان زمان؛ و نمیگویند: مَالِک فلان عصر. و علیهذا در مالک یوم الدِّین أنسب آن است که مَلِک گفته شود؛ چون به یوم نسبت داده میشود و نسبت مالِک به یوم مستحسن نیست بخلاف نسبت مَلِک به یوم؛ میگویند حاکم و سلطان و ءآمر آن روز؛ و نمیگویند: مالِک آن روز.

